X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

6 - امرداد

 و باد
انسانی است در انتظار
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۳:۵۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

5 - امرداد

باد چه بگوید
از رنج هجرت
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۳:۵۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

4 - امرداد

خودم را کنده‌ام
دور انداخته‌ام
و آب داده‌ام
هجرت چنین است
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۳:۴۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

3 -امرداد

خیس اشک نیست
دستهایم
به آب گذاشته‌ام
تا کنده شود انزوا

مرداد 91
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۴:۴۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

تأمل 25

آنچه دوست داریم و انجام نداده‌ایم برای فرزند خیالی تصور و بعد برای فرزند واقعی جبر می‌کنیم. بعد فرزند واقعی باز هم در یک دنیای دیگری سیر می‌کند و آنچه دوست دارد و انجام نداده است برای فرزند خیالی تصور و برای فرزند واقعی جبر می‌کند. و فرزند واقعی‌اش این سیر را ادامه می‌دهد... .
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۳:۲۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(0)

2- امرداد

باتلاق است
لحظه‌ی وداع
بیشتر اشک می‌ریزی
بیشتر غرق می‌شوی

مرداد 91
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۲:۱۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

دریچه 0

اولین باری که فهمیدم رشته‌ی "ارتباطات" وجود دارد وقتی بود که "محسنیان‌راد" در تالار فردوسی اهواز درباره‌ی دهکده‌ی جهانی سخنرانی داشت و من سوم دبیرستان بودم. دریچه‌ای به رویم باز شد...
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۱۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : دریچه نظر(2)

تأمل24

هر بار که ناامید شده‌ام؛ هر بار که فکر کرده‌ام دانش من درباره‌ی جهان بیش از این گسترش نمی‌یابد؛ هر بار که درهای بسیاری را بسته دیده‌ام؛ هر بار که از درد گریسته‌ام؛ هر بار در پس تمام این ناامیدیها و دردها دیده‌ام که چه‌قدر جهان بزرگتر است از من. دیده‌ام که چه کوچکم. دیده‌ام که همیشه راهی بوده‌است و این احساس ناتوانی، ناامیدی و درد چه طور مرا از دیدن و کشف کردن بخشهای دیگری از جهان بازداشته است. آنچه رضایت فردی چون من را از زندگی بالا می‌برد کشف جهان است و پیدا کردن راههای بیشتری برای حل مشکلات. همیشه راهی هست و این چیزی است که این روزها با ایمان از آن سخن می‌گویم. هر بار که حرفی، راهی، کتابی و انسانی را کشف کرده‌ام که پیش از این حتی برای دیگران کشف شده بود به لذتی دست یافتم که تمام مولکولهای تنم را به هیاهو واداشت؛ هر ایده و راهی که به فکرم رسیده‌است انقلابی در من به پا کرده‌است که حتی برای خود چند دقیقه قبل من قابل هضم نیست. هر بار دیده‌ام چه طور حرف و اندیشه‌ای که به تازگی کشف کرده‌ام مرا دگرگون می‌کند و چه طور جنگ میان اندیشه‌های جدید و قدیم اندیشه‌های مرا صیقل می‌دهد فارغ از آنکه کدام اندیشه پیروز است و کدام بخش از اندیشه می‌تواند بخش دیگری را تسلیم کند و حتی با بخشی از اندیشه دیگر متحد شود.پس مرا چه باک از تلاش گلبولهای سفید مغزی‌ام برای حفظ آرامش مغزم و در امان نگه داشتن آن از اندیشه‌های جدید.بیمار به وقت تقلا و تلاش برای سلامتی متعالی می‌شود و مغز به وقت روبه‌رو شدن با اندیشه‌هایی که ذهن را مشوش می‌کند. همیشه راهی هست و همیشه دریچه‌ای که فکر می‌کنی بسته است. انگار کن به راهرویی وارد شده‌ای که درهای آن بسته است.درها را یکی یکی بکوب.همیشه دری پیدا می‌شود که کسی پشت آن منتظر است تا در را باز کند.آنچه باعث رضایت من از زندگی می‌شود این است که تمامی درهای بسته را بکوبم تا دری باز کنم که به آن فکر نکرده بودم. چه غمی از این که روزی اندیشه ای جدید مرا به سمت و سوی زندگی دیگری و رضایت از نوع دیگری براند. چه غم وقتی جهان این همه بزرگ است و من این همه کوچکم!
پ.ن. این پست پاسخی است به پرسشی که پیش از این در آذر 89 پرسیده بودم. اینجا را بخوانید.
+ نوشته شده در جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۳۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(3)

ساده اما سخت-N4

باید حس مچ گیری را در خودمان بکشیم تا بتوانیم تغییر خود و دیگری را بپذیریم.
و لزومی ندارد با کشتن حس مچ گیری، گذشته آدمها را از یاد ببریم. مبادا کسی به نیرنگ ادعای تغییر داشته باشد. مبادا نتوانیم درس بگیریم از گذشته خود و دیگری.
مچ گیری ریشه در مطلق گرایی دارد.و مطلق گرایی قاتل انسانهای بسیاری در تاریخ بوده است.
باشد که انسانهای بهتری باشیم.هر روز.

آمین
+ نوشته شده در جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(1)

تأمل 23

آنچه گویی خوانده نمی‌شود برای چه نوشته می‌شود؟

پ.ن.نمونه‌اش همین وبلاگ!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۹:۲۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(3)

1 -امرداد

بالم را پنهان کرده ام در سرم
مرا اسیر نکن
تا ببینی پروازم را

مرداد 91
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۴:۱۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

32- تیر

من دردم
از آغاز تا اکنون
برای چه زایید مرا
مادرم

تیر 91
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۰۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(2)

تأمل22

فرزند خوب چه ویژگیهایی دارد؟

پ.ن.آیا من فرزند خوبی بوده‌ام؟
+ نوشته شده در شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۳:۵۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(4)

تأمل21

مادرم...
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۵۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(0)

31 - تیر

تکثیر درد است زندگی
درد را به ارث بردم
و اندوه درد را به ارث گذاشتم

تیر91
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱ساعت ۰۱:۱۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

30- تیر

تب دارم
و باران به پاشویه‌ی من نشسته است
باید ببارم
تا جهنم به بهشت خدا نیاید

تیر91
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۰۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

ساده اما سخت-N3

آیا ریشه هر ناراحتی جسمی در روح انسان است؟ برای چه جسمم این قدر به هم ریخته است؟ و تلاش من آن را به‌هم‌ریخته‌تر می‌کند؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۲۲:۴۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(0)

29 - تیر

جارو می‌کند
تنهایی‌اش را
وقتی به من سلام می‌کند
و شب بخیر می‌گوید
انسان
همین است
رفتگری تنها
که با جمع کردن زباله‌های زمان
به شوق می‌آید

تیر91
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۸:۲۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

تأمل 20

چه کسی به چه کسی متعهد است؟
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن. فکر می‌کنم سوالم را خوب نپرسیده‌ام. چه کسی به چه کسی متعهد است؟ و منظورم از این تعهد در یک رابطه‌ی عام است. چه کسی متعهد است در زمانی که نیاز داریم به ما کمک کند؟ اگر کسی متعهد نیست و انتظاری وجود ندارد و هر چه انجام می‌شود لطف طرف مقابل( دوست، مادر، پدر، همسر، خواهر، برادر، معلم، همسایه، همشهری،هم‌بشر و ...) است پس چه ارزشهایی انسانها را به هم پیوند می‌دهد؟
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۸:۴۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(1)

28- تیر

بر آتشی نشسته‌ام
در میانه‌ی ساعت شنی
سیر و سرکه می‌جوشانند در دلم

تیر91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۶:۲۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)