X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

11 - شهریور

خودم  را می‌کاوم
سنگ‌ریزه‌ای
خرده‌شیشه‌ای
زخم‌ چرک کرده‌ای شاید
باید بدانم از چه درد می‌کشم

شهریور 91
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۳:۵۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

10 - شهریور

در انحنای یک راه
دستت را بگیرم
بلند شوی
جاده را با هم ختم کنیم
روح بی‌جسم معنا ندارد

شهریور 91
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۵۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(1)

9- شهریور

زخمهای قدیمی
با نطفه‌ات دوست می‌شود
به وقت مناسب
می‌چسباندت به دیوار
و حق قدیم‌بودنش را از تو می‌گیرد
زخمهای قدیمی
منافق است
باور می‌کنی خوب شده است
به وقت مناسب
انتقامش را می‌گیرد

شهریور 91
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۳۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

دردهای نبودن ما

چه‌قدر درد دارد این جمله‌ی حیران : ما از همان اول هم نبودیم.
اینجا بخوانید
+ نوشته شده در شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۴:۲۰ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(0)

8- شهریور

انزوا
انتهای جهنم است
که آدم به وقت هبوط هدیه آورد

شهریور 91
+ نوشته شده در جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۸:۴۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

7-شهریور

چه چیز مرا به انزوا می‌کشاند
من با خرمگس‌ها دوست می‌شوم
تنها می‌آیند
تنها می‌روند
و وجودشان از نامشان تهی است
آن‌گونه که انسانها از نامشان
من خرمگس‌ها را دوست دارم
و وزوزشان را
که زمزمه‌ی نجات است
ریسمان‌ها پاره است
و صداها تو را شکار می‌کنند
من به عمیق‌ترین صدای آفرینش دل‌باخته‌ام
وز
بیدار شو! من اینجایم!

شهریور 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۵:۴۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(1)

6-شهریور

نو شو
و تنهایی‌ات را قاب دیوار کن
کهنه تنهایی‌اش را پشت کهنگی‌اش پنهان می‌کند
و این طور زیبا می‌شود


شهریور 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۵:۳۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(1)

5- شهریور

مرا دفن کن
تا حرفها با من دفن شوند
بعد من زنده می‌شوم
و به گور حرفهای نگفته‌ام می‌خندم

شهریور 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۳:۱۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

4- شهریور

اشک نریز
آب در هاون کوبیدن است

شهریور 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۳:۰۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

3- شهریور

دست خودم نیست
شعر که می‌آید
شمشیر می‌اندازم
گلها را آب می دهم

شهریور 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۳:۰۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

2 - شهریور

سیلاب نیست
سیل‌واژه است شعر
هلاکت می‌کند
می‌گذرد

شهریور 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۳:۰۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

1- شهریور

کارد بزنی‌ام
خون درنمی‌آید
فواره می‌زند
حرفهای نگفته‌ام
جهان را سیاه می‌کند

شهریور 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۵۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(2)

13-مرداد

خوبم
حرفهایم را کمی تلنبار کرده‌ام
این طور چرک و خون پس می‌دهم

مرداد91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۱۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(1)

12-امرداد

زمین زن است
مچاله می‌شود از درد
خون پس می‌دهد

مرداد91
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۹:۵۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(3)

11-امرداد

عجیب نیست
قطار اشک است
مثل همیشه
خارج از ریل می‌رود

مرداد 91
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۲۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

10- امرداد

به خودش می‌پیچد
می لرزد
حالش خوش نیست
زمین
حال ما را ناخوش می‌کند
مرداد 91
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۵:۲۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(1)

نگاه کردن به رنج دیگران*

رنج بردن چیزی است؛ و زندگی کردن با تصاویر عکاسی‌شده‌ی رنج چیزی دیگر، چیزی که ضرورتاً وجدان اخلاقی و توانایی آن برای همدردی را پرورش نمی‌دهد، بلکه ممکن است آن را تباه کند. به محض اینکه کسی نمونه‌ای از چنین تصاویری را دید، در مسیر دیدن شمار بیشتر و بیشتری از آنها قرار گرفته است. تصاویر [انسان را] مدهوش و منکوب می‌کنند. تصاویر بیهوش می‌کنند. بدون شک رخدادی که از طریق عکسها با آنها آشنا می‌شویم واقعی‌تر از زمانی خواهد بود که آن عکس را ندیده باشیم... اما پس از اینکه بارها در معرض این تصاویر قرار گرفتیم، وجه واقعی آنها کمتر می‌شود.

سانتاگ، سوزان.درباره‌ی عکاسی.ترجمه‌ی مجید اخگر. تهران: نشر نظر:1389.

* نام کتابی دیگر از سوزان سانتاگ
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(0)

9- امرداد

چاقوی طلا نیست
نشان طلای استقامت است
که خدا بر پیشانی‌ام حک کرده‌است

مرداد91
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۴۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

8- امرداد

آدم نیست
قطار
سرگردانی‌اش را بفهمی
پیچ می‌خورد
می‌رود
برمی‌گردد
نمی‌فهمی قرار ندارد

مرداد 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۴:۳۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(1)

7 - مرداد

صدایت بی‌پرواست
آغوشت منزوی
از این عجیب‌تر منم
که دوستت دارم!
آغوشم بی‌پرواست
صدایم منزوی

مرداد 91
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۷:۲۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)