X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

خواننده

کور از خدا چی می خواد؟ چند نفر آدم مهربون که تا داوطلب می خوای برای خوندن مطلبت آماده اند. واو به واو رو با دقت می خونن نظر می دن نقطه ویرگول می ذارن که بدفهمی ایجاد نکنه. کاری که استاد مقاله نویسی انجام نمی دهد. جدا این روزها شرمنده ی هم اتاقیها و همکلاسیهام هستم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۲ آبان ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

توانا بود هر که دانا بود

دلم نمی خواهد بدانم .

پ.ن. اگر با من هم عقیده هستید باید بگویم که طبق نظریه ی تقارن نیوکامب هر کسی به دنبال منبع و مطلبی است که موافق نظر او باشد.نظریه ی تقارن نیوکامب یکی از نظریه های هماهنگی است برای این که فرد بتواند بر تعارضهایی که براثر دریافت اطلاعات جدید به او می رسد غلبه کند و در واقع خودش را از ناراحتی این ناهماهنگی نجات دهد.قصدم بازنویسی آچه امروز خواندم نیست خواستم بگویم دانستن خیلی هم بد نیست فقط اولش یک کم درد دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

از "رضا خان" ها

رضا خان ایستاده پشت پنجره و به مدرس نگاه می کند که از ساختمان دور می شود. مدرس که چندلحظه قبلش گفته است شما که همه چیز ما را گرفتید بگذارید حداقل این یک چیز برایمان بماند. بهنود روایت می کند که منظورش مبارزه و مخالفت با اوست.مستوفی الممالک و وابستگی اش به حفظ نام و آبرو روی اعصابم راه می رود. دلم می خواهد قوام بماند. قوام السلطنه ای که بهنود روایت می کند تنها کسی بوده که می توانسته شاید جلوی گستاخیهای رضاخان را بگیرد.

رضا خان ایستاده پشت پنجره.عجز و لابه های مصدق و مدرس در مجلس جواب نمی دهد. آن کس که نباید بر سر کار بیاید می آید.

رضاخان ایستاده پشت پنجره به ریش همه آنهایی که فکر می کنند می توانند جلوی او را بگیرند می خندد. خودش را برای انگلیس و شوروی لوس می کند. روزنامه نگاران طرفدارش از دلاوریهای او در خوزستان می گویند. شیخ خزعل به هیچ جا نمی رسد. انگلستان و دو دوزه بازیهایش جواب می دهد.

رضاخان ایستاده پشت پنجره. ذکاءالملک می رود پیش احمدشاه. از او می خواهد که استعفا بدهد. رضاخان او را فرستاده تا خیال منتقدانش را راحت کند. احمدشاه راضی نمی شود.دلش نمی خواهد او هم به نفع رضاشاه کار کند. ذکاءالملک برمی گردد به ایران.

رضاخان ایستاده پشت پنجره و برای مردم خوابهای تازه می بیند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

این یادداشت نوشتنهای هفتگی را دوست دارم.درسته که بیشتر شبیه انشا نوشتن شده اما به هر حا ل تنها چیزی است که از دنیای روزنامه نگاری جدایم نمی کند . یادداشتهایم را به دلایلی که قبلا گفته ام اینجا نمی گذارم اما اگر کسی بخواهد بخواند و نظر بدهد کافی است ایمیلش را بنویسد و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

سینما

بی پولی را دیده اید ؟ تردید را چه طور؟ اینها را ندیدید بی خیال! "کتاب قانون" مازیار میری را از دست ندهید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

خانه تکانی

چند ساعتی است علایم سرما خوردگی در من دیده می شود که زیاد محلش نگذاشته ام. یعنی خودم فهمیده ام که احیانا فردا جعبه ی دستمال کاغذی را باید بگذارم توی کیفم بروم سر کلاس مقاله نویسی بنشینم ولی به روی خودم نمی آورم و هی این گوگل را مخدوش می کنم شاید یک موضوعی برای نوشتن پیدا کنم و در خوش بینانه ترین حالت به این فکر می کنم که حدود ۸ ساعت دیگر به کلاس مقاله نویسی باقی است و من می توانم یک چیز درست و حسابی بنویسم!(می دونم که الآن فهمیدید که حالم خوب نیست.درجه ی توهم زده بالا.) به هرحال امیدوارم فردا به خیر و خوشی بگذرد نه به خاطر مطلبی که هنوز ننوشته ام به خاطر مطلبی که هفته ی پیش نوشتم و برایم جالب است واکنش استادش را ببینم.بالاخره امروز موفق شدم بیشتر از یک ساعت بنشینم پای این دنیای مجازی و البته اگر دیر و زود می شود آمدنم به خاطر نابسامانیهای این اینترنت خوابگاه است. نیت کرده ام گرد و خاکی از این کتابهای ارشد بتکانم. دعا کنید نیتم عملی شود.هیچ خوش ندارم این کلاسها و یادگرفتنها تمام شود. مخصوصا حقوق ارتباطات جمعی که حاضرم ساعت اضافه سرکلاسش بمانم و ارتباطات و توسعه که  دیگر حرف ندارد. دلیل دیگر دیر و زود شدن  را بگذارید پای این خانه تکانی.به هرحال دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

استاد مقاله نویسی دستش رو شده است. قبل از آن که استاد مقاله نویسی شود استاد مصاحبه بود. دیگر خوب فهمیده ایم لهجه ی فرانسه اش نیست که این قدر خودش را نشان می دهد که یک لهجه ی دیگری است. گفته دوباره مقاله بنویسید. هفته ی پیش هم گفته بود و من یادداشتی نوشته بودم درباره ی بی قانونی. این بار مانده ام چه بنویسم؟ انگار هیچ چیز نیست که بشود درباره اش نوشت.هیچ چیز که بشود نوشت و وقتی کسی خواند نگوید طنز بود و بگوید جدی بود. انگار همه چیز خنده دار شده است. دلم می خواهد یک چیزی بخوانم و بنویسم که جدی باشد. طنز نباشد. طنز یعنی راه رفتن بر روی یک لبه ... یک تعریفی شبیه به این را حسین قندی در کتاب مقاله نویسی اش نوشته است. دلم می خواهد یک روزی برسد که آدمها بتوانند هرچه را منظورشان هست راحت بنویسند بدون پرده پوشی. بدون ترس از خطر. بدون استبدادی که حافظ بپروراند. شاید درباره ی همین نوشتم. درباره ی همین...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

آنچه دیدنی نیست باور کردنی نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

دستگاه چند منظوره یعنی از دانشگاه که برمی گردی قبل از اتاق رفتن با یک کارت تلفن بایستی و اینترنت وصل شوی. دستگاه چند منظوره یعنی دستگاهی که تلفن هم دارد به جز اتصال اینترنت و می شود گاهی پرينت از مطالب هم گرفت. بشتر از اين فعلا نمي توانم بنويسم چون خسته ام و حوصله ي ايستادن ندارم. نياز به شعور ويژه هم ندارد. توي خوابگاه چهارتا هست که يک شب در ميان يکي شان خراب مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

با اين دستگاههاي چند منظوره نمي شود درست و حسابي نوشت و خواند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

آیندۀ روزنامه نگاری

شغلهایی که بچه های روزنامه نگاری این روزها می توانند به آن فکر کنند:

۱- میوه فروشی : البته در مناطق بالاشهر .

۲- آجیل فروشی : از آنجا که شنیده شده برخی از دانشجویان روزنامه نگاری پس از پایان درسشان به این شغل رو آورده اند به نظر می رسد بازار کار خوبی داشته باشد. ولی احتمالا تا چند سال آینده نوعی رفاه زدگی محسوب خواهد شد به شغلهای دیگر فکر کنید.

۳- بقالی( سوپر مارکت): این شغل مورد علاقه ی من است. چون در هیچ زمانی بازار کار خود را از دست نمی دهد و همیشه مشتری دارد. شغل بی خطر و بی دردسری هست و همه سوپرمارکتی ها را دوست دارند و در هیچ انقلاب مخملی هم شرکت نمی کنند.

۴- دکه داری: این شغل هم شغل قشنگی است ولی با کم شدن روزنامه ها تک بعدی شده و مجبور می شوید چیپس و پفک بفروشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

امام محمد غزالی

خوش به حال امام محمد غزالی چون آن قدر با خودش بار کتاب جابه جا کرد تا آن دزد معروف آمد به سراغش و بعد یک تحول عظیمی در زندگی اش اتفاق افتاد. هر چه این کتابها را بالا و پایین می کنم هیچ کدامشان را نمی شود حذف کرد.فرق من و امام محمد غزالی در این است که من کتابهای برگ نخورده جابه جا می کنم و امام محمد کتابهای خوانده شده. کاش یک روزی برسد که  کتابها را تبدیل به اطلاعات مجازی کنیم بعد هر وقت دلمان خواست با فشار یک دکمه دوباره به کتابهای معمولی تبدیلش کنیم!  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

اندر مصائب وسایل نقلیه و ...

 سایر عکسها اینجا


بلیط قطار می گیری که از حوادث هوایی جان سالم به در ببری قطار مشهد- تهران آتیش می گیره !

گفتم : بهترین وسیله نقلیه همان الاغ و قاطرهای قدیمیه فقط مشکلش طولانی شدن سفر هست که احتمالا وسط ترم می رسم !

گفت: نگران نباش . با الاغ هم که بری آخرش یه هواپیما سقوط می کنه می افته رو سرت!


کلاردشت برف می باره. اردبیل رو سیل می بره. تهرانیها از صدای بارون یاد پاییز می افتن اون وقت دو روزه اینجا بوی شرجی نمی ذاره آدم نفس بکشه. گرد و خاک هم مصیبت مضاعف شده. لباسهامون تو لباسشویی خشک می شن چون لباس کثیف بپوشید خیلی بهتره تا اینکه پهنشون کنید رو طناب و بعد از بهتر شدن هوا مجبور بشید از روی طناب برشون دارید و دوباره لباسشویی. ناشکریه واقعا روز عید هم به خاطر سهل انگاری و کم کاری بعضیهای دیگه جرئت نکنی پیاده بری جایی مبادا مجسمه شنی متحرک بشی!عید فطر هم مبارک.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

فواره ، نهایت اعجاب آفرینش

بقیه ی عکسهایی را که دیروز گرفته ام اینجا گذاشته ام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

علم غیب

و انتظار داریم آدمها هر چی توی فکر ما هست را بدانند و بر اساس دلخواه ما عمل کنند بدون آن که چیزی گفته باشیم به صراحت.چرا؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

عبور از پاییز

از تمام این سریالهای ماه رمضانی " عبور از پاییز" را فقط به انگیزه نگاه می کنم. بقیه را گذری . هر چی که شد. "عبور از پاییز" هم البته داستانش و طبقه ی زندگی شخصیتهایش به اکثر مردم جامعه ربطی ندارد و یک خرده زیادی تخیلی است و غیر ایرانی. عبور از پاییز را نگاه می کنم به خاطر لعیا. به خاطر صداقتش، بلند بلند فکر کردنش، سادگی اش ، مقاومتش ، سخت و ثقیل حرف زدنش ،خودش بودنش و به خاطر همه چیزهایی که دارد که دوست داشتنی است . به خاطر لعیا که شبیه هیچ کدام از آدمهای قصه نیست! این شبیه نبودنش عمدی نیست ذاتی است.از حرفهایی که می زند تا حتی نوع نگاه کردنش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

تبلیغات کم هزینه.سفرنامه

+ نوشته شده در شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

ایمان

ایمان امیدی است پایان ناپذیر.

ایمان بیاوریم به روزهای خوب . روزهای خوبی که در راهند . روزهای خوبی که اتوبوسشان پنچر شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

نیازمندیها

به چاهی نیازمندیم نزدیک یک نخلستان که برویم زار بزنیم به حال خودمان و مملکتمان!

پ.ن.نزدیک شهر ما نخلستان نیست باید دو سه ساعتی از شهرمان به شهر دیگر برویم تا یک نخلستان پیدا کنیم! شاید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

اهدای عضو،اهدای زندگی

با این که برنامه ماه عسل ر ا دوست ندارم اما به خاطر علاقه ی بقیه می شود که بعضی جاها را بنشینم و نگاه کنم. موضوع برنامه جالب بود فقط یک کم پیاز داغش زیادی بود. طبق معمول اشک درآر!

موضوعش اهدای عضو قهرمان کاراته رویا سادات حسینی بود و برای همین خانواده اش را آورده بودند برنامه .

بعضیها حرف اهدای عضو که می شود اخم می کنند و ناراحت می شوند که حالا این چه حرفیه و خدا نکنه و ... . اما آدم با خودش که تعارف نداره . سر و تهش همه می ریم زیر خاک. دیر و زود داره سوخت و سوز نداره! وقتی قراره زیر خاک بشیم غذای کرمها چه اشکال داره چند نفر دیگه بتونن با قلب یا هر جای به درد بخور دیگه ی بدنمون زندگی کنن! حالا کرمها غذای کمتری بخورن مشکلی براشون پیش نمی آد! فداکاری هست یا نه نمی دانم ! شاید هم باشد! به هر حال اینجا لینک مستقیم سایت اهدای عضو هست. با پر کردن این فرم می تونید کارت اهدای عضو بگیرید که خیلی زود هم می آد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)