X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

شاه‌ترانه

ترانه‌ای باشد که میخکوبت کند و حداقل تا دو هفته نتوانی از فکرش بیایی بیرون تا وقتی عطش بنشیند. بعد بشود یک خاطره‌ی دل انگیز. هیچ کدام از اینها که شنیده‌ام این روزها چنین حسی ندارد. آخرین بار « انتخاب» شادمهر بود که تبش نشست زود و در حد وزیرترانه بود...
+ نوشته شده در شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۵۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(1)

تنهایی

آاااااااااااااااااااااااااااااااااااااخ نیما*! چه قدر تنها بودی!

*. نیما یوشیج
+ نوشته شده در شنبه ۶ آبان ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(1)

بار دیگر درباره‌ی مرگ*

...
کدام یک از ما اول خواهد مُرد
چگونه؟
       کجا؟
برای آن که می‌میرد
واپسین صدای پیش از مرگ
                                چه طنینی دارد؟
واپسین رنگ؟
و برای آن که می‌ماند
نخستین تکان
نخستین حرف
نخستین غذایی که می‌چشد؟
شاید دور از هم خواهیم مُرد.
خبر
آسیمه‌سر خواهد رسید
یا کسی به کوتاهی خبر خواهد داد
و بازمانده را ترک خواهد کرد
و بازمانده در میان جمعیت گُم خواهد شد
می‌بینی، زندگی این است...

ناظم حکمت . « تو را دوست دارم/ چون نان و نمک» . ترجمه‌ی احمد پوری. نشر چشمه

* عنوان شعری که در متن آمده است.
پ.ن. برای دختر همسایه‌ای که نه خودش را می‌شناختم و نه خانواده‌اش را. اما صدای جیغ دم صبح مادرش و پارچه‌های سیاه نبودنش ما را یاد همه‌ی از دست رفتگان جوان انداخت...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۱ساعت ۱۳:۴۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(1)

عکاسی مطبوعاتی ابزاری برای جامعه ی نمایش

در سده‌ی بیست و یکم مناسبات کالایی چنان در زندگی ما حاکم شده‌اند که ما غالباً نسبت به آنها آگاهی نداریم و توجه نمی‌کنیم که آدمی این‌ها را به شکل مناسبات خاص تاریخی، اجتماعی و اقتصادی برساخته است.
در چُنین جامعه‌ای که دُبور آن را جامعه‌ی نمایش می‌نامد عکس و حتی عکس مطبوعاتی که نوعی عکس مستند است به عنوان ابزار به کار می‌رود. وقتی عکس مطبوعاتی تلاش می‌کند به دنبال مطالب و داستان‌هایی برود که جنجالی باشد و توجه مخاطب را برانگیزد؛ وقتی مطلبی غیرجنجالی و مهم به بهانه‌ی اینکه مصرف کننده دوست ندارد بخواند و ببیند از دایره‌ی توجه روزنامه‌نگار کنار می‌رود مطالب و عکسهای مطبوعاتی ابزاری برای جامعه‌ی نمایش می‌شود. به همین دلیل در جنگها و درگیریها برخی از عکاسان خبری تلاش می‌کنند با دخالت در چینش صحنه همه چیز را نمایشی‌تر کنند و مخاطب نیز با دیدن مرتب تصاویر نمایشی به دیدن عکسهای نمایشی علاقه‌مند می‌شود.
جامعه‌ی نمایش به رشد قارچ‌گونه‌ی روزنامه‌نگاری جنجالی کمک کرده است و روزنامه‌های جنجالی از قبیل سان، دیلی استار، دیلی میرر، نیوز آو د ورلد در بریتانیا، و گلوب، استار، انکوایرر در ایالات متحد آمریکا کاملاً تمرکز خود را بر نوعی نمایشی روزنامه‌نگاری نمایشی می‌گذارند که در پی تبلیغ و تخریب ستاره‌ها و مشاهیر است تا به این وسیله انبوه ملال‌آوری از ماجراهای جنسی و رسوایی‌ها را فراهم کنند. در این مقوله دو نوع عکس وجود دارد: 1- عکس رسمی که ستاره‌ها در چگونگی نمایش آن دخالت دارند، نظر می‌دهند و عکسی بدون عیب و نقص که در حالت‌‌ها و شمایلی رویاگونه ستاره را نمایش می‌دهند و 2- عکس عکاسان پاپاراتزی که ستاره‌ها از این حالت رویایی خارج کرده است و آنها را با لباس‌های معمولی، رفتار معمولی و در مکانهای عمومی و مردمی نشان می‌دهند. با این که این عکسها ستاره‌ها را از فضای باشکوه و تجملی دور می‌کنند و سعی می‌کنند واقعیت‌ها را نشان بدهند اما برخی معتقدند عکاسان پاپاراتزی روزنامه‌های جنجالی را به سوی حقایقی درباره‌ی ستاره‌ها هدایت می‌کنند و نه به جانب حقایقی درباره‌ی چگونگی عملکرد جامعه.

چکیده‌ای از :
ولز، لیز. عکاسی: درآمدی انتقادی. مترجمان: محمد نبوی (و) دیگران. تهران: مینوی خرد، 1390، صص270-250
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۱۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(0)

نگاه کردن به رنج دیگران*

رنج بردن چیزی است؛ و زندگی کردن با تصاویر عکاسی‌شده‌ی رنج چیزی دیگر، چیزی که ضرورتاً وجدان اخلاقی و توانایی آن برای همدردی را پرورش نمی‌دهد، بلکه ممکن است آن را تباه کند. به محض اینکه کسی نمونه‌ای از چنین تصاویری را دید، در مسیر دیدن شمار بیشتر و بیشتری از آنها قرار گرفته است. تصاویر [انسان را] مدهوش و منکوب می‌کنند. تصاویر بیهوش می‌کنند. بدون شک رخدادی که از طریق عکسها با آنها آشنا می‌شویم واقعی‌تر از زمانی خواهد بود که آن عکس را ندیده باشیم... اما پس از اینکه بارها در معرض این تصاویر قرار گرفتیم، وجه واقعی آنها کمتر می‌شود.

سانتاگ، سوزان.درباره‌ی عکاسی.ترجمه‌ی مجید اخگر. تهران: نشر نظر:1389.

* نام کتابی دیگر از سوزان سانتاگ
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۲۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(0)

خرده جنایت های بشری!*

آنچه درباره ی حفظ طبیعت در گردشها باید بدانیم...

*تیتر از همان منبع مطلب.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۱۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(0)

مولانا

رو سر بنه به بالین
تنها مرا رها کن
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۳۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(1)

راه دشوار آزادی*

این روزها که خانه نشین شده ام و کارم دوباره به تمام وقت کار خانگی تبدیل شده است تمام عشقم این است فرصت پیش بیاید که بروم دانشکده تا کتاب ماندلا را بخوانم. نیم ساعت راه با اتوبوس که نیاز به پیاده شدن و سوار شدن و جمعی حواس برای حساب کردن کرایه قبل از رسیدن به مقصد ندارد.شاید یک روزی گفتم چه شد که بین این کتابهای رمان حاضر و آماده هیچ کدام را انتخاب نکردم و گشتم توی کارتن های پر از وسیله کتاب ماندلا را درآوردم و شروع کردم به خواندن.آن هم کتابی به آن قطوری که جلب توجه می کند حتی وقتی ته اتوبوس می نشینم.هر جمله اش درس تازه ای است.می دانید یک چیزهایی هست که روح آدم آن را می طلبد و این گریز و انحراف ربطی به جذابیت موضوع پایان نامه ندارد.
" برای قضاوت در مورد یک ملت نباید دید که چگونه با شهروندان مهم خود رفتار می کند بلکه باید رفتار آن با پایین ترین افراد جامعه را مشاهده کرد و رژیم آفریقای جنوبی با شهروندان آفریقایی زندان خود مانند حیوانات رفتار می کرد."
* نام کتاب زندگی نامه نلسون ماندلا از رهبران جنبش ضد آپارتاید آفریقای جنوبی
+ نوشته شده در شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۳۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(0)

دیالوگهای دلنشین-2

- "...به زنم گفتم اگر قراره معجزه ای باشه پس چرا نمیاد.معجزه باید الان بیاد دیگه.بعد خوابم برد.خواب دیدم جواب همه چی رو می دونم.همۀ سؤالا رو.مرتب توی خواب به خودم می گفتم هستی چیزی نیست جز ... .هستی چیزی نیست جز... . یه کلمۀ خیلی ساده هم بود.ولی وقتی بیدار شدم یادم نیومد چه کلمه ایه..."
پ.ن. "چیزهایی هست که نمی دانی" از فردین صاحب زمانی
+ نوشته شده در جمعه ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ساعت ۰۰:۳۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(0)

دیالوگهای دلنشین-1

١
رژین:توانستید دوباره،از سر شروع کنید؟
فوسکا گفت:مگر می شود صبحها جلو شروع جریان زندگی را گرفت؟یادتان هست یک شب به هم چه می گفتیم:هر قدر هم که بدانیم ،باز دل می تپد و دست حرکت می کند.
رژین دنبال حرف او را گرفت:...و متوجه می شویم که نشسته ایم و داریم موهایمان را شانه می کنیم.
پ.ن.١."همه می میرند"سیمون دوبوار

٢
خسرو:احساس خوبی داشتم. یه عمر افسرده بودم و نمی دونستم اون چیزی که خوشحالم می کنه خبر مرگمه.خبر مرگم کاش زودتر فهمیده بودم.
پ.ن.٢."پلۀ آخر" علی مصفا
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ساعت ۲۳:۳۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(2)

نامجوی جدید رو شنیدید...نامجوهای الکی...

"تو نسبت به دیگران موفق تری"..."نسبتهای الکی"
"باید سعی کنی از قافله عقب نمونی"..."سبقتهای الکی"....

+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰ساعت ۰۰:۱۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(2)