X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

تیر92

یکم-
بعد از یک  ماه بالاخره توانستم وارد صفحه مدیریت شوم. این چه جایی است که من وبلاگ می نویسم واقعاً. همین روزها من را جای دیگری می بینید.

دوم-
غم به لباسم آویخته است
مثل آب رودخانه ای که در آن رها شده ای
آرام
آرام
آرام
نشسته است به لباسها، کفشها و موها
نبودن دوست داشتنت چُنین است

تیر92
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲ساعت ۲۰:۳۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(7)

1-بهمن

فکر می‌کردیم تمام دردها زنانه است
به وعده به دیدار می‌آید
بیهوده در تقویم جستجو کردیم
درد به تمام عددها پیچیده بود
و بارشی سخت انتظار ما را می‌کشید
درد به شکل نفس کشیدن ما معنا داشت
و مرگ در تمام خانه‌ها انتظار ما را می‌کشید

بهمن 91
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ساعت ۱۰:۱۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

1-آذر

گاهی
باید
تنها
بی تن‌ها
به تنهایی کسی رفت
و تنها برنگشت
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱ساعت ۱۹:۴۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

3-آبان

دروغ است
جاذبه
میخ آسمانی
به زمین کوفته ما را 
+ نوشته شده در جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۵۰ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(1)

2- آبان

موهای دم‌اسبی دختری که پا ندارد

دستهای مرده‌ی دوستی که به تو لبخند می‌زند

گلدانی که نمی‌تواند برگهایش را جمع کند

زمینی که نمی‌تواند تشنجش را قطع کند

ساعتی که خسته است

خسته است

خسته است

خسته است

و عقربه‌هایش فکر می‌کنند که فکر می‌کنند

فکر می‌کنند که آواز می‌خوانند

و نمی‌دانند عقربه‌ی دیگر برای چه می‌دود دنبال او

و ثانیه‌شمار که دیوانه‌ی محله‌ی آنهاست

چرا نمی‌ایستد هیچ وقت

و فکر نمی‌کند که فکر کند

فکر نمی‌کند که آواز بخواند

و خرمگس‌ها

آه

پاسخ تمام اینها را می‌دانند

آبان 91

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۲۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(4)

1- آبان

خو کرده به انزوا
با پوستی کنده کنده از درد
درختی تناور
بر لبه‌ی پرتگاهی
ریشه در خاکِ بر باد رفته
جدی نگرفتند موریانه‌ها را!

+ نوشته شده در شنبه ۶ آبان ۱۳۹۱ساعت ۲۲:۵۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

4- مهر

چنگال انتقام است
مرگ
از دور
خیلی دور
اسبش را زین می‌کند
و روی هوا می‌قاپد کسی را
که به انتظار فردا نشسته است

مهر 91
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۱ساعت ۱۳:۳۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

3- مهر

به در می کوبند
پرنده ها
تا به قفسی وارد شوند
زنجیره ی قفس راه می افتد
قطاری است
با آدمهایی آویزان
که به آرامگاه می رود

مهر 91
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۱۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

2-مهر

سیخ داغ است
انزوا
چشم را چاه می‌کند
چاهِ خون

مهر91
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۱ساعت ۰۹:۵۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

1- مهر

سلول
زندانی
زندانبان
مأمور
قاضی
خانواده
اینها همه منم
در تبعید به خودم
بیگانه‌ترین سرزمینی که کاشفان یافته‌اند
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۳۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

22- شهریور

قیچی است
دهان دروغ‌گو
باز و بسته می‌شود
واقعیتی را تکه تکه می‌کند
حذف می‌کند
دور می‌ریزد
سرود نمی‌خواند قیچی
تار و پودها ضجه می‌زنند
او به ریششان می خندد

شهریور 91
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۰۱:۲۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

21- شهریور

مو
مو
مو
جهانی است در او
به دام می‌اندازد
 تو را
به چاه می‌اندازد دیگری را
می‌پیچد
می‌رقصد
مو
مو
مو
بر تو راه می روند آدمها
هر روز
و پرتگاه به تو سنجیده می‌شود
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۴:۰۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

20 - شهریور

دیار مردگان است
فراموشی
کسی که در یاد نیست
دیگر نیست
کسی که به یاد ندارد
دیگر نیست

شهریور 91
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۹:۳۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

19- شهریور

اشک است
عطر پیاز
که لایه‌های درد را به خود پیچیده است
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۴۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(2)

18- شهریور

اینجا
سرزمین انزوا
نام دیگر انتهای جهنم است
اینجا
بهشت رویایی است
که پدرانمان در خواب دیده‌اند
و تعبیرش را به ما سپرده‌اند
ما زنجیریان سرزمین انزوا
که نام دیگرش انتهای جهنم است

شهریور 91
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۵:۴۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

17 - شهریور

خیابانهای طولانی
پیر و خسته‌اند
آدمهایی را به خون به تن گرفته‌اند
آدمهایی را به خستگی راه برده‌اند
آدمهایی را به پایکوبی همراه بوده‌اند
گاهی خمیازه‌ای می‌کشند
و کسی صدای فریاد مرگ بر کسی می‌شنود
خیابانهای پیر
به حجم گامهایی که خورده‌اند
فروتن شده‌اند
راه که باشی
می‌فهمی
رفتن چه سخت است
 راه که باشی
می‌فهمی
رسیدن از تو می‌گذرد
اما به تو ختم نمی‌شود

شهریور 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۵۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

16- شهریور

رازها
خود افشاگرند
خیس‌اند
آغشته به اشک و خون
پشت ابر نمی‌مانند

شهریور 91
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۱۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

15 - شهریور

کسی نیست
در باز می‌شود
بسته می‌شود
تا نبودن را نفهمد خانه

شهریور 91
+ نوشته شده در شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۱۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

14-شهریور

آدمی که دیگر نیست
راهی که دیگر نیست
آدرسی که دیگر نیست
زمانی که دیگر نیست
تاریخ این‌ همه "نیست" را چه طور بخوانم؟
تاریخی که دیگر نیست
+ نوشته شده در شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۰۹:۴۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

13 - شهریور

هوا که مه‌آلود می‌شود
دستهای مهربانت غریبه می‌شوند
 و غریبه‌های قاتل، مهربان
زمان دوست داشتن زمان دیگری است
زمان مه‌آلود
کوچه پس‌کوچه‌ها را گم می‌کند
تا هابیل و قابیل تاریخ را از ما بسازد
زمان زیستن زمان دیگری است
مرگ را ببین
چه طور به انتظار ما نشسته است
شهریور 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۱ساعت ۱۵:۲۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)