X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

دریچه-3

روزنامه‌نگاری بهترین و مهمترین تصمیمی است که در زندگی‌ام گرفته‌ام. شغلی که در تمام لحظه‌های غم‌بار و دردناک کار می توانم به خودم بگویم: چه خوب که روزنامه‌نگارم. چه خوب که می‌توانم برای به دست آوردن جواب سؤالهای زندگی‌‌ام تلاش کنم، گیرم جواب، تلخ‌ترین و آزاردهنده‌ترین جواب شنیده شده باشد.
پ.ن. امروز بعد از یک سال و چند ماه اولین مصاحبه‌ی کاری را گرفتم.
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت ۲۱:۲۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : روایتی از حالم نظر(2)

بی‌قراریها-33

چند روز این خانه را نتوانی ببینی و بی‌تابی‌ات را کسی نفهمد. من اینجا را نداشته باشم کجا دردِ دل بگویم که آرامش به من برگردد. کجا بگویم این حال عجیب برگشتن و غریب بودن توی این شهر. کجا بگویم روزهای اول چرا لُته می‌شدم و احساس بچه‌های پنج ساله را داشتم در غریبی با دیگران؟ کجا بگویم این حس عجیب را. کجا بگویم این خشکی دستها را چه باید بکنم که همپای تخیلم راه نمی‌آید. چند روز این خانه را نبینی و بی‌تابی‌ات را نفهمی. من چرا در خانه ی خودم هم این قدر غریبم که نمی‌توانم بگویم... .
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ساعت ۰۰:۳۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : روایتی از حالم نظر(1)