X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

13 - تیر

آن‌کس که نمی‌گرید
قوی نیست
از هجوم درد
فلج شده است

تیر 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۵۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

12- تیر

میخ است
فرشِ راهم
و گلوله‌هایِ برفی است
که در تابستانِ خدا
از آسمان پرت می‌شود
آی فرشته‌ها!
ایوب سالها پیش مرد
و صبرش را با خود به خاک برد
ساعت‌ نمی‌دانید چیست
که این‌طور زمان را به هم ریخته‌اید
 
تیر 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۴۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

11- تیر

تقاضای بخشش می‌کند
هر بار
برای گناهی که نکرده است
خواستن خواسته‌های دلش
کرایه تاکسی
سوال پرسیدن
حق‌الزحمه
و گاه از پشت خنجری می‌زند
به پشتوانه‌ی بخشش پیش‌خواسته

تیر91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۴۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

10-تیر

ماری روی شانه‌هایم نشسته است
و آرامشم را نیش می‌زند
ضحاک نیستم
خسته‌ام
و کاوه‌ای نیست تا خستگی را بر زمین زند

تیر 91
+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۵۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

9- تیر

دنج است
خوابهای من
آسوده بمان

تیر 91
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۵۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(1)

8 -تیر

مین است
آنچه زیر پلک من است
فراموشش کرده‌اند
و پایکوبی‌شان تمام نمی‌شود
حواسشان نیست
زیر پای هر خنده‌ای مینی هست
که از یاد رفته است

تیر 91
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۲۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

7- تیر

گمان می‌کند
جهان تاب ایستادن زیر پاهایش را ندارد
اگر می‌چرخد زمین
به شش حالت
برای اوست
و این از اعجاب حضور اوست بر زمین
می‌خندم
و مرا مغضوب می‌کند

تیر91 

+ نوشته شده در یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۱ساعت ۲۲:۳۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(2)

6- تیر

مسابقه‌ای است
میان من و روزها
شعر پیله کرده‌است به من
جا می‌مانم از روزها



تیر 91
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۱ساعت ۰۱:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(2)

5- تیر

جهنمی به پا کردند
تا بهشتی بسازند
و
"خانمها همیشه مقدم‌ترند"

تیر 91
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۱۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

4- تیر


جانی‌تر از همه
او بود
"ریکا"
خونی بر زمین ریخته بود
همه را بر آب داد
و ما
این طور به خواب می‌رویم


تیر 91
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

3- تیر

خیالِ گمشده‌ای بود
دوست داشتنت
به اتاقها سرک می‌کشیدم
چراغی روشن می‌کردی
و برنده می‌شدی

تیر 91
+ نوشته شده در شنبه ۳ تیر ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۰۰ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

2- تیر

کوچکم
انگار کن
دانه ی لوبیایی که به خاک افتاده است
من به زیر می روم
به درد، به رنج
شکافته می شوم
می رویم
تو
به رو می مانی
به من می خندی
 
تیر91
+ نوشته شده در جمعه ۲ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۹:۵۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

1- تیر

اشک است
که دم مشکم آمده است
لب پر می زند
و سر ریز نمی شود
چنگالی آماده به دست
در انتهای حنجره ام نشسته است
کلمات را می خورد
آهنگین پس می دهد
 
تیر 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱ساعت ۱۶:۰۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

5-خرداد

فواره ای است
جهان
و من
قطره آبی
که در لحظه‌ای شگفت
به ناکجا پرت می شوم

خرداد 91
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۸:۴۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

4-خرداد

بدهکار است
همیشه
پاک کردن اشکها را
به دستهایش
ناله کردن را
به حنجره اش
و شنیدن هق هق گریه هایش را
به گوشهایش
همیشه بدهکار است
کسی که درد را در خود می بلعد
و دم برنمی آورد

خرداد 91
+ نوشته شده در شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۱ساعت ۲۱:۰۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(0)

مرثیه ای برای او

براساس تجربه ای کاملا شخصی نامی را می سازی، به آن هویت می دهی، برایش رفتار می سازی، شناسنامه دارش می کنی و صورتی برایش تجسم می کنی.نامی که هرگز نشنیده ای و هیچ هویت تاریخی و فرهنگی ندارد به نظرت.با هیچ کس درباره اش صحبت نمی کنی تا به بلوغ برسد. بعد در یک جستجوی روزمره می بینی کسی فرسنگها دور از تو به زبانی دیگر در کشوری دیگر همان نام را ساخته است، به آن هویتی داده است شبیه هویتی که تو برای آن نام تجسم کرده ای، با رفتاری شبیه ، شناسنامه ای شبیه و صورتی که شاید شبیه به همان صورت باشد. در روایتی تصویری از آنچه تو قصد نوشتنش را داشتی. انگار کن همزادی چهارسال دیرتر از همزاد دیگرش در جغرفیایی دیگر به دنیا بیاید و تنها تفاوتشان در جغرافیا باشد و محدوده ی مسئله ای که با آن دست و پنجه نرم می کنند.نمی توانم از آن "نام" جدا شوم. چه طور ممکن است؟
+ نوشته شده در جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۶:۵۰ توسط سمیرا سلطانی دسته : تأمل نظر(4)

3- خرداد

کوهِ غم است
که بر دوش می کشم
از غرب تا شرق
از جنوب تا شمال
نگاه کن
که چه طور در دریای اشکم غرقش می کنم
اما مدفون نمی شوم

خرداد 91
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۱ساعت ۱۶:۴۰ توسط سمیرا سلطانی دسته : شعر نظر(3)

خرده جنایت های بشری!*

آنچه درباره ی حفظ طبیعت در گردشها باید بدانیم...

*تیتر از همان منبع مطلب.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۱۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : خوانده ها و شنیده ها نظر(0)

از حسها

آستانه تحملم به صفر رسیده است این روزها و از آسمان سنگ می بارد... .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۱ساعت ۰۰:۰۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : روایتی از حالم نظر(0)

از حسها

برخی از "بی تابیهای سهمگین" با نگاهی به تقویم ریشه یابی می شود... .
+ نوشته شده در شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۱ساعت ۲۳:۱۱ توسط سمیرا سلطانی دسته : روایتی از حالم نظر(0)