X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

نمادها

صدای بوق خوردن تلفن وقتی پشت خط منتظر هستی شبیه صدا زدن کسی است که به او زنگ می زنی.سمیرا...سمیرا...گوشی رو یردار...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰ساعت ۰۰:۰۰ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

ونگوگ اهوازی





اگر امتحانات همین طور ادامه پیدا کند من یک نقاش بزرگ می شوم!این دو بخشی از نقاشیهای من کنار جزوه هایم هست.
+ نوشته شده در شنبه ۴ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۷:۲۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

کجا بودم کجا هستم کجا ...

شاید این من بودم که آن وقتها بیشتر از همه به این موضوعها فکر می کردم.به اینکه معدلم چند بشود.به اینکه با شاگرد اولی بروم ارشد.به اینکه دکترا را کجا بخوانم.چیزهای جدید که باید یاد می گرفتم را کجا می توانم پیدا کنم.کدام استاد بهتر است.کدام کتاب را زودتر باید خواند.توی همایش سالن مطهری چه خبر است.تیتر هم میهن امروز چی بود.به اینکه چرا علامه با این همه ادعا اینترنت ندارد و من یک ماه اول نه توی خوابگاه اینترنت داشتم و نه توی دانشگاه.و فکر می کردم تهران کافی نت قحط آمده است.خیابان نادری اهواز و کافی نتهای ردیفش کجا خیابان پاسداران و کافی نت تازه بسته شده اش کجا.دایل آپ خانه و صدای خفۀ وصل شدنش کجا سایت همیشه خراب دانشگاه و سایت در حال تعمیر خوابگاه کجا.کدام فرهنگسرای نزدیک انحمن داستان دارد و آدمهای داستان خوانده.کدام آدم توی جلسۀ شعر دانشکده بیشتر می داند و کدام ادعا دارد.کدام کلاس زبان بهتر است.کدام استاد می تواند بهتر راهنمایی ات کند.کدام استاد می تواند بهت بگوید اینجا چه خبر است.پایان نامه ای که سالن ارشاد دفاع شد مال کی بود.جلسۀ شورای صنفی چی شد.روی بورد دم در ، روی بورد طبقۀ سوم کدام برگۀ جدید بود که من ندیده بودم.از دو متری بورد خوانی می کردم.گاهی متوقف می شدم.گاهی حرص می خوردم.به همه جا سر می زدم.در حد یک ربع ساعت.فقط برای اینکه بدانم چه قدر ارزش داشته است.آن وقتها من سال یک کارشناسی بودم.
شاید این من هستم که این روزها کمتر از همه به این موضوعها فکر می کنم.به اینکه معدلم چند بشود.به اینکه با شاگرد اولی بروم دکترا.چرا علامه با این همه ادعا اینترنت ندارد.کدام فرهنگسرا انجمن داستان دارد و آدمهای داستان خوانده.پایان نامه ای که سالن ارشاد دفاع می شد مال کی بود.کدام انتخابات توی دانشکده برگزار می شود.کدام نشریۀ دانشجویی در می آید.بورد خوانی ام کم شده است.این روزها سال یک ارشد هستم.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ تیر ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۴۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(2)

مصاحبه با رضا معطریان دربارۀ تأثیر عکس‌های خبری بر مخاطبان، سیاستمداران و تحولات روابط سیاسی بین کشورها
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۰۰:۲۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(1)

پُرکاری...

استاد شیوۀ نگارش فارسی وقتی می خواست نگارش صحیح "هم" را درس بدهد این جمله را پای تخته می نوشت:" هم درس می خوانم هم کار می کنم." بعد می گفت بعضی دانشجوها همیشه می گویند من هم درس می خوانم هم کار می کنم ولی " نه درس می خوانند نه کار می کنند."
حکایت خردادماه من هم همین طوری شد.امروز بالاخره کارها تمام شد. امتحان اول به لطف همسفرهای خواب آلود به خیر و خوشی گذشت.

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۲۱:۰۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

از حسها

قطار یعنی کنده شدن آرام و آهسته از جایی که هنوز به آن متصلی .
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۲۰:۳۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(4)

نیازمندیها

به سه عدد خانم خسته و خواب آلود نیازمندیم تا در قطار همسفر باشند و راس ساعت ٨ بخوابند.
بلکه من کمی درس بخوانم.

+ نوشته شده در جمعه ۲۷ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۰۸:۵۶ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

اینجا را هم ببینید مجلس نیروی کار می گیرد در اکثر رشته ها و آزمونش را سنجش برگزار می کند.
...........................
روایت عليرضا داوودن‍ژاد از اشک ریختن گوگوش درمراسم سینه زنی در شبکه جام جم
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۰۰:۱۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

سؤال4

آیا دل به دل راه دارد؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۰۰:۰۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(1)

گفتگو با یک پسربچه هفت ساله

یک-
موبایلم را می بیند.می خندد:زنها نباید موبایل داشته باشند.
-چرا؟
-نباید داشته باشند دیگه.خوب نیست.باید از موبایل شوهراشون استفاده کنند.
-خب کسی که شوهر نداره چه کار کنه؟
حرف نمی زند.خودش را جابه جا می کند.اشاره می کند به مامان:از موبایل خاله استفاده کن.
-خاله هم که زنه.
دهانش را جمع می کند.جابه جا می شود.
-چه اشکال داره زنها برای خودشون موبایل داشته باشند؟
-خوب نیست.گوششون درد می گیره.خیلی حرف می زنند.
اشاره می کند به بابای خودش.از او تأیید می گیرد و می خندد.
دو-
-خاله...خاله...ص توی دانشگاه دوست پیدا کرده؟
-آره...خاله.کلی دوست داره.
-دوستاش خانمن یا مردن؟
سه-
عکسهای سفر را دارم نشانش می دهم.خوشش آمده است: یه بار با هم بریم اونجا.هیچ کس رو هم با خودمون نبریم.
-باشه.وقتی بزرگتر شدی با هم می ریم.
-آره.
دست می کشد روی صورتش :وقتی من ریش و سبیل در آوردم بریم.
بعد دستش را می گذارد زیر چانه: وقتی عروسی هم کردم اون وقت بریم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۲۸ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

گرما تا گرما

هوا گرم نیست.داغ است.مثل نفس کشیدن در بخار آب بالای کتری.فرق این است.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۴۰ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(3)

از تجربه ها ...

- آدمها دو شخصیت دارند یکی وقتی صدایشان ضبط و تصویرشان منعکس می شود و یکی وقتی این اتفاق نمی افتد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۱۰:۳۵ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

مرگ تدریجی یک سمیرا

یکم-
تا حالا برای شما پیش نیومده که زیر قلبتون بخاره؟ از داخل. هر جوری فکر می کنم راهی هم وجود نداره که آدم بتونه دستش رو ببره زیر قلبش رو بخارونه.آخ ...خیلی بده...البته الآن توی گلوم هم خارش گرفته.یعنی اون موقع که می گفتن :"کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من " کسی قلبش و گلوش نمی خاریده که راهکار داشته باشه...
دوم-
-چند ساله کار می کنی؟
- یه ساله
-خب ،پس گوش کن.هر چی تو دانشگاه خوندی اینجا به درد نمی خوره.من چند ساله دارم کار می کنم.تازه من پیش آقای ... که 40 سال سابقه روزنامه نگاری داره اصلا نباید حرف بزنم.
پ.ن. شبیه این دیالوگ رو در یک ماه گذشته چندبار از آدمهای متفاوت شنیده باشم خوبه؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۲۲:۴۰ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(3)

مرهم

"مرهم" عزیز است،دوست داشتنی، باور کردنی ، دردناک اما مؤثر."مرهم " علیرضا داوود نژاد درد امروز جامعۀ ایران است و مرهم اش نوشدارویی که هنوز نرسیده است."مرهم" حمایت پیرزنی عزیز و دوست داشتنی از نوه اش است که شیشه می کشد.پیرزنی کوتاه قد با چهره ای نگران و قلبی نگران تر برای نوه ای که دلش نمی خواهد ناراحتش کند تا جایی که قبول می کند:"باشه ...دیگه ازت نمی پرسم چی شده؟ تو ناراحت نشو." 
"مرهم"عزیز است برای مریم.مادربزرگی که همراه نوه اش می رود مواد بخرد و می داندساقی یعنی کی؟
-" ساقی این پسره بود؟"
- آره.تو ازکجا می دونی ساقی یعنی چی؟
- تو که نوۀ منی می دونی من که مادربزرگت هم ندونم.من بیست تابچه بزرگ کردم...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ساعت ۰۱:۲۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(4)