X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

با اين دستگاههاي چند منظوره نمي شود درست و حسابي نوشت و خواند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

آیندۀ روزنامه نگاری

شغلهایی که بچه های روزنامه نگاری این روزها می توانند به آن فکر کنند:

۱- میوه فروشی : البته در مناطق بالاشهر .

۲- آجیل فروشی : از آنجا که شنیده شده برخی از دانشجویان روزنامه نگاری پس از پایان درسشان به این شغل رو آورده اند به نظر می رسد بازار کار خوبی داشته باشد. ولی احتمالا تا چند سال آینده نوعی رفاه زدگی محسوب خواهد شد به شغلهای دیگر فکر کنید.

۳- بقالی( سوپر مارکت): این شغل مورد علاقه ی من است. چون در هیچ زمانی بازار کار خود را از دست نمی دهد و همیشه مشتری دارد. شغل بی خطر و بی دردسری هست و همه سوپرمارکتی ها را دوست دارند و در هیچ انقلاب مخملی هم شرکت نمی کنند.

۴- دکه داری: این شغل هم شغل قشنگی است ولی با کم شدن روزنامه ها تک بعدی شده و مجبور می شوید چیپس و پفک بفروشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

امام محمد غزالی

خوش به حال امام محمد غزالی چون آن قدر با خودش بار کتاب جابه جا کرد تا آن دزد معروف آمد به سراغش و بعد یک تحول عظیمی در زندگی اش اتفاق افتاد. هر چه این کتابها را بالا و پایین می کنم هیچ کدامشان را نمی شود حذف کرد.فرق من و امام محمد غزالی در این است که من کتابهای برگ نخورده جابه جا می کنم و امام محمد کتابهای خوانده شده. کاش یک روزی برسد که  کتابها را تبدیل به اطلاعات مجازی کنیم بعد هر وقت دلمان خواست با فشار یک دکمه دوباره به کتابهای معمولی تبدیلش کنیم!  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۸:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

اندر مصائب وسایل نقلیه و ...

 سایر عکسها اینجا


بلیط قطار می گیری که از حوادث هوایی جان سالم به در ببری قطار مشهد- تهران آتیش می گیره !

گفتم : بهترین وسیله نقلیه همان الاغ و قاطرهای قدیمیه فقط مشکلش طولانی شدن سفر هست که احتمالا وسط ترم می رسم !

گفت: نگران نباش . با الاغ هم که بری آخرش یه هواپیما سقوط می کنه می افته رو سرت!


کلاردشت برف می باره. اردبیل رو سیل می بره. تهرانیها از صدای بارون یاد پاییز می افتن اون وقت دو روزه اینجا بوی شرجی نمی ذاره آدم نفس بکشه. گرد و خاک هم مصیبت مضاعف شده. لباسهامون تو لباسشویی خشک می شن چون لباس کثیف بپوشید خیلی بهتره تا اینکه پهنشون کنید رو طناب و بعد از بهتر شدن هوا مجبور بشید از روی طناب برشون دارید و دوباره لباسشویی. ناشکریه واقعا روز عید هم به خاطر سهل انگاری و کم کاری بعضیهای دیگه جرئت نکنی پیاده بری جایی مبادا مجسمه شنی متحرک بشی!عید فطر هم مبارک.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

فواره ، نهایت اعجاب آفرینش

بقیه ی عکسهایی را که دیروز گرفته ام اینجا گذاشته ام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

علم غیب

و انتظار داریم آدمها هر چی توی فکر ما هست را بدانند و بر اساس دلخواه ما عمل کنند بدون آن که چیزی گفته باشیم به صراحت.چرا؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

عبور از پاییز

از تمام این سریالهای ماه رمضانی " عبور از پاییز" را فقط به انگیزه نگاه می کنم. بقیه را گذری . هر چی که شد. "عبور از پاییز" هم البته داستانش و طبقه ی زندگی شخصیتهایش به اکثر مردم جامعه ربطی ندارد و یک خرده زیادی تخیلی است و غیر ایرانی. عبور از پاییز را نگاه می کنم به خاطر لعیا. به خاطر صداقتش، بلند بلند فکر کردنش، سادگی اش ، مقاومتش ، سخت و ثقیل حرف زدنش ،خودش بودنش و به خاطر همه چیزهایی که دارد که دوست داشتنی است . به خاطر لعیا که شبیه هیچ کدام از آدمهای قصه نیست! این شبیه نبودنش عمدی نیست ذاتی است.از حرفهایی که می زند تا حتی نوع نگاه کردنش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

تبلیغات کم هزینه.سفرنامه

+ نوشته شده در شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

ایمان

ایمان امیدی است پایان ناپذیر.

ایمان بیاوریم به روزهای خوب . روزهای خوبی که در راهند . روزهای خوبی که اتوبوسشان پنچر شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

نیازمندیها

به چاهی نیازمندیم نزدیک یک نخلستان که برویم زار بزنیم به حال خودمان و مملکتمان!

پ.ن.نزدیک شهر ما نخلستان نیست باید دو سه ساعتی از شهرمان به شهر دیگر برویم تا یک نخلستان پیدا کنیم! شاید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

اهدای عضو،اهدای زندگی

با این که برنامه ماه عسل ر ا دوست ندارم اما به خاطر علاقه ی بقیه می شود که بعضی جاها را بنشینم و نگاه کنم. موضوع برنامه جالب بود فقط یک کم پیاز داغش زیادی بود. طبق معمول اشک درآر!

موضوعش اهدای عضو قهرمان کاراته رویا سادات حسینی بود و برای همین خانواده اش را آورده بودند برنامه .

بعضیها حرف اهدای عضو که می شود اخم می کنند و ناراحت می شوند که حالا این چه حرفیه و خدا نکنه و ... . اما آدم با خودش که تعارف نداره . سر و تهش همه می ریم زیر خاک. دیر و زود داره سوخت و سوز نداره! وقتی قراره زیر خاک بشیم غذای کرمها چه اشکال داره چند نفر دیگه بتونن با قلب یا هر جای به درد بخور دیگه ی بدنمون زندگی کنن! حالا کرمها غذای کمتری بخورن مشکلی براشون پیش نمی آد! فداکاری هست یا نه نمی دانم ! شاید هم باشد! به هر حال اینجا لینک مستقیم سایت اهدای عضو هست. با پر کردن این فرم می تونید کارت اهدای عضو بگیرید که خیلی زود هم می آد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

سفرنامه

پ.ن. هیچ وقت شهری را هر چه قدر کوچک مسخره نکنید چون ممکن است همان طور که در عوالم خودتان در حال قدم زدن و عکس گرفتن هستید در حالی که اذان هم گفته اند و هوا تاریک شده سر از یک طرف دیگر شهر در بیاورید و برای این که صاحب خانه را سکته ندهید مجبور شوید از تاکسی استفاده کنید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

در بی خبری بسی خوشحالی هست و آرامش

سفری دو سه روزه ترتیب داده ام برای خودم. تنها. اگر بشود اسمش را گذاشت سفر . به مقصد خانه ی"..."  که آرامش دارد. روزنامه ندارد. نظم دارد . نظمش اجباری است. نمی توانی صبحانه را بی خیال شوی .ناهار و شام هم زودتر از همیشه . وقت خواب هم همین طور. وقت بیداری بدون اجبار زودتر از همیشه. اینترنتی هم در کار نیست. اصلا آرامشش در همین نداشتن آخری است که ارتباط آدم را با این دنیا قطع می کند. با روزنامه ها و خبرها. فقط یک عیب بزرگ وجود دارد صاحبخانه تمام اخبار  روز را می بیند و از دستش نمی دهد. شاید بشود حسن ویژه ای در این عیب دید : زندگی خیلی قشنگ است! همه ی سرزمینمان پر از گل و بلبل است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

پیشنهاد سینمایی

برای ساخت یک فیلم ترسناک خوب فیلمنامه را  ژاپنیها بنویسند و  هالیوودی ها فیلنامه ی ژاپنی را بسازند و البته برای اینکه درجه ی ابهام آن به بی نهایت برسد نسخه ای از آن به صدا و سیمای ایران داده شود. چنین فیلمی قطعا جهانی خواهد شد چون ژاپنی ها و هالیوودی ها را به خریدن دوباره ی فیلم مشتاق خواهد کرد!

پ.ن. دو نسخه ی ژاپنی و آمریکایی فیلم "حلقه" را اگر دیده باشید به احتمال ۹۰٪ با من هم عقیده می شوید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

نهایت صبر

چشماش سرخ شده و رگه های قرمز ، سفیدی چشم رو پوشونده بود. کمی خودش رو جا به جا کرد. با پشت دست چشماشُ مالید.به ساعت نگاه کرد.نزدیک  ۷ بود  و خونه کم کم داشت روشن می شد.همون طوری که زل زده بود به من تا کلمه ها رو براش بگم پلکهاش رو هم می افتاد و دوباره بازشون می کرد.

گفتم: دلم می خواد کتکت بزنم.

پلکاش رو هم افتاد و دوباره چشماشُ  باز کرد:گفتی مفعول مطلق چی بود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

انتخاب واحد

۱-  اینترنتی شدن انتخاب واحد دانشگاه علامه را به همه ی همکلاسیها و همدانشگاهیها تبریک می گم. اتفاق بزرگی است . دست کم نگیرید. دانشگاه علامه ای که خودش را کلی قطب می داند بالاخره کاری کرد که این آخر عمری(تحصیلی) چشممان به در سفید نشود!  

۲- برنامه ی انتخاب واحد را که گرفتم برخلاف همیشه به شماره ی کلاسها هم نگاه کردم.یاد حرف استادی افتادم که می گفت باید پنجره داشتن یا نداشتن کلاسها و صندلیها و خیلی چیزهای دیگر را در نظر گرفت چون خیلی فرقی بین استادها نیست که مثلا اگر در کلاس فلان استاد باشی خیلی بیشتری یاد می گیری و در کلاس دیگری کمتر! این حرفش را کاملا قبول ندارم ولی خب وقتی درس تخصصی ات با استادی می افتد که دلت نمی خواهد اگر کلاهت هم طرفش افتاد بری برداری مجبوری شماره ی کلاس را هم در نظر بگیری!

۳- نتیجه گیری نهایی از انتخاب واحد در طی سالهای تحصیل: هیچ انتخابی در کار نیست حتی در مورد درسهای اختیاری! شما فریب آدمهایی را می خورید که مثل بنجامین لاینس عمل می کنند. فکر می کنید که انتخاب واحد انجام می دهید و خودتان مختار هستید! فکر می کنید! فکر قشنگی هم هست البته!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

فیلمهای سحری

طرح افزایش ساعات فیلم سینماها به مناسبت ماه رمضان هم برای خودش داستانی شده این روزها. بعضیها موافق و بعضیها مخالف.

و البته که من حرف مخالفها را قبول ندارم. به نظر خودم طرح قشنگی است. حالا این که استقبال سایر آدمها چه طور است و چه طور پیش برود با خودشان! اما الآن که داشتم کیهان(سه شنبه)را می خواندم نظر مخالفی خواندم که از قضا اهوازی بود و خب چون چشمم چند سالی هست که "اهواز" را بین صدتا کلمه هم زود می قاپد و می شناسد ،نظرش را خواندم:

"ماه رمضان ماه خودسازي و عبادت است پس چرا بايد سينماها تا پاسي از شب موجبات سرگرمي مردم را در اين ماه فراهم آورند. كسي كه تا ساعت 2 يا 3 بامداد در سينماها باشد ديگر نمي تواند استفاده معنوي از سحر ببرد. از متوليان فرهنگي جامعه تقاضاي رسيدگي دارم."

خب چند تا نکته برایم پیش آمد:

۱- چه اشکال دارد که مردم سرگرم بشوند؟ حالا گیریم که تا پاسی از شب؟

۲- مگر سینما رفتن بد است؟ اگر بد است خب چرا بلیطها شده ۳۰۰۰ تومن. جمعش کنید خیال ما هم راحت شود!

۳- حالا از کجا معلوم  قبل از این طرح مردم استفاده ی معنوی از سحر می برده اند، شاید از خستگی به زور  بیدار می شده اند و با چوب کبریت لای پلکهایشان غذا می خورده اند؟!

۴- بعد از تمام این حرفها اصلا آقاجان مگه تو مسئول استفاده ی معنوی ملت از سحر هستی ؟ ملتی که صبح تا شب دروغ می گوید و می شنود(برای تمام استثنائات جامعه ی بشری جا گذاشته ام ! ) استفاده ی معنوی اش کجا بود! آن هم ملتی که از روزش استفاده ی معنوی نکرده و آن قدر دویده و عرق ریخته برای یک لقمه نان که  سحر بیدار شدنش معجزه است !

۵- حالا اگر یکی این حرف را می زد شبیه آن مداح حامی محمود  زیاد به دل نمی گرفتیم ولی خب همشهری عزیز که کلا انگار توی یک دنیای دیگری هستی اهواز مگه چندتا سینما و فیلم متنوع داره که شما گوشی تلفن را برداشتی و به خودت زحمت دادی زنگ زدی روزنامه ی وزین " کیهان" از این حرفها زدی! از اوقات فراغتت می توانی بهتر استفاده کنی!

 ۶-این جمله ی آخرش هم که جُک سال است. "متولیان فرهنگی" کجا بود؟ اگر منظور همین خانم مهربانهای سر کوچه و خیابان است که خدا آخر و عاقبت همه مان را بخیر کند.

پ.ن. نتیجه گیری اینکه اگر هوس کردید به یکی از این روزنامه های باقی مانده زنگ بزنید و در هر موردی اظهار نظر کنید حواستان را خوب جمع کنید که ممکن است جمله هایتان به دست من بیفتد و برای واو به واو آن جواب پس بدهید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)