X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

و فاجعه ای در راه است. دعا کنید که جان ملت به خطر افتاده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

کابوسهای زنده

دیشب من و بچه ها تا صبح بدترین خواب زندگیمان را با چشمهای باز دیدیم. بدترین خوابی که ممکن است فقط در خواب ببینید. این وبلاگ به مناسبت عزای عمومی برای ایران همیشه ویرانمان تا یک ماه شاید   هم بیشتر تعطیل است....

پ.ن. کی می تونه به من بگه چه طور ساعت ۴ صبح همه می دونستند  که رای دروغگو به ۲۳ می رسه؟ کی می تونه بگه چرا ناظرهای ستاد موسوی رو انداختند بیرون موقع رای شماری؟ کی می تونه بگه ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

زنده باد سبزها

امید آنکه موج سبز برنده شود! بی تقلب دروغگوها!

---اینترنت هم این روزها بلای مضاعفی است بس که قطع و وصل می شود!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

تمام شد...

دوشنبه که از دانشکده بیرون  زدم نه باد بود که مثل فیلمها بخورد به صورتم و نه می شد وسوسه ی جیغ شادی سر اتوبان همت را جواب داد. از شادی داشتم خفه می شدم و نمی شد برای راننده تاکسی یا همسفرهای شریعتی- صنعت بگویم که حتی اگر دانشجو بودند نمی دانستند چه حالی دارد بالاخره بعد از چند ماه روش تحقیقت را فنر بزنی و ببری برای استاد و بگویی :" بالاخره پایان نامه ی من هم تموم شد." بعد استاد روش تحقیق با همان لبخندهای سکه ای اش بگوید:"بالاخره تموم شد!" و با دستی کمی برگ بزند که :" حالا خودتون از کارتون راضی هستید؟" و من ذوق زده از رسیدن چنین لحظه ی دور از انتظاری بگویم :" خب استاد اگر کدگذاری را بهتر بلد بودم که حرفه ای تر می تونستم کار کنم ولی حالا...".

پ.ن. چه طور می توانند بگویند که دروغگو باشد ولی دزد نباشد... عجب است بر  دانشگاهی که دانشجوی ارشد فلسفه اش و به اصطلاح متفکر جامعه اش چنین فکر می کند. و آیا دروغگویی همان دزدی حقیقت نیست! ( برگرفته از کتاب بادبادک باز خالد حسینی )ساده لوحی است یا لجبازی!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

و دروغ ... و دروغ ....خانه ما را ویران خواهد کرد

به خودم در آینه  نگاه مي کنم. به هم اتاقيهايم . گوشهايمان دراز شده است آيا؟! هيچ کس نيست يعني بتواند اين آدم دروغگو را بنشاند سرجايش! ملت عزيز ايران آيا گوشهايتان دراز شده است؟ آيا مي خواهيد به آدمي راي بدهيد که حرف دو دقيقه قبل خودش را هم نقض مي کند؟

بوي دروغ و خيانت مي آيد! خشونتي به کمال رسيده! و چه قدر  اين رفتارش مرا ياد ولدمورت خائن مي اندازد! به همان شيوه هاي متناقض! به همان حرفهاي بي سر و ته ! مظلوم نماييها! آه که حالم بد است از اين همه دروغ و ريا!

و داستان افشاگریها نه داستان مردی دلسوخته برای ملت عزیز است که به صراحت در حرفهایش گفت که مهم نیست چه می گویند که داستان بچه ایست که بزرگان به بازی نگرفته اند . داستان بچه ای که اگر به بازی گرفته می شد به شیفتگی مقام و صندلی اش  و هاله ي نوراني بالاي سرش لب از لب باز نمی کرد!نه چهار سال پيش ! نه امروز! و نه روز قبل از انتخابات!

و آيا ضعف بينايي و يک نفر را  سه نفر ديدنش به دراز ديدن گوشهاي ما تبديل شده است؟ 

پ.ن. و در مورد پرونده ی یک آقا! بگم؟ نه بگم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

و فارس نام دیگر اوست اگرچه با رفتارش خلیج فارس و امضاهای گوگلی ما را زیر  پا له کرده است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

نیایش

خدایا

سرزمین ما را از دروغ و دروغگوها

از ریا و ریا کاران

حفظ کن

و راستی را

به جای نفت

بر سر سفره های سرزمینمان

قرار ده!

"آمین"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

به بالا نگاه می کنم . نور می زند  توی چشمم و بعد همه جا تیره و تار می شود. نور ذخیره می کنم توی چشمم تا دوباره به آفتاب برسم... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

غرق شدن در دوشاب

دیروز پیامکی رسید که دمل چرک این روزها را باز کرد و باز به یادم آورد که انگار دوغ و دوشاب هیچ فرقی نمی کند.به یادم اورد خیلی فرق نمی کند چه قدر زحمت می کشی چه قدر می دوی چه طور رفتار می کنی . اصلا تفاوتی وجود ندارد. به یادم آورد حرف دوستی را که گفته بود بدون پارتی نمی شود کاری کرد و  من نخواسته بودم قبول کنم . به یادم آورد چه طور خودم را کشته بودم تا کارآموزی ام را خودم جور کنم و نه حتی نامه ی استادی که معرفی کند و باز به همان دری خورده بودم که از قبل رویش حک کرده اند پارتی.نیمه کاره ماندن کارآموزی ام هر دلیلی داشته باشد مهم نیست که دلیلش را نمی دانیم هنوز اما حس بدی است. حس بدی است که بدانی دوغ و دوشاب فرقی نمی کند.

با تمام این حرفها من به روزی امید دارم که اینجا چیزی بنویسم که تمام یادداشتهای این چنینی را نقض کند.

من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که در ان دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی که نمی دوند."

" مهندس میر حسین موسوی"

 پ.ن. برایم مهم نیست که این حرف یک شعار تبلیغاتی باشد برای رای دادن ما یا یک حرف صادقانه. اگر چه موسوی ایده آل نیست اما زندگی به من یاد داده است ایده آلها فقط برای رسیدن به زندگی بهتر هستند با ایده آلها نمی شود زندگی کرد.باید واقع بین بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

کهنه یادداشتها

نه این که حرفی برا ی گفتن نباشد که حرف همیشه هست حتی اگر شنونده ای نباشد. مثلا تولد سه سالگی اینجا. چند روزی است هرچه فکر می کنم هیچ چیز برای نوشتن پیدا نمی کنم. چندبار هم جمله های شبیه به اینها را نوشته ام و پاک کرده ام اما... . حرف زیاد داشته ام مثلا در مورد فیلم "حریم"  که اگر چه از شوکهای فیلم خوشم امد ولی بازیهای ضعیفش نقص بزرگی در فیلم بود و پایان بندی اش هم خیلی جالب نبود. اما با تمام این حرفها از آنجا که نمونه ی این فیلم در سینمای ما کم است و کارگردانش به نظر کم تجربه می رسد می شود به ادامه ی کار امیدوار بود به شرطی که خیلی تحت تاثیر فیلم" حلقه " نباشند.

"جنس ضعیف " فالاچی را هم شروع کرده ام اگرچه به نظر می رسد گاهی عقیده اش را تحمیل کرده است به متن ولی خواندنش اذیت نمی کند و البته آشنایی با نگاه فالاچی به زنان جهان و شیوه ی زندگی شان خالی از لطف نیست.

نثر کتاب "ثریا در اغما" را دوست نداشتم اصلا . از آن کتابهایی بود که خواندنش صد سال طول می کشد و اگر کنجکاوی نباشد برای دانستن" بعد چه پیش می آید؟" ترجیحا بر می گردانی سرجایش .و البته از آنجا که دُز کنجکاوی من کمی بیشتر از حد معمول است تا آخرش را خواندم. محتوا: درباره خوشگذرانی ایرانیان خارج از کشور  در زمان جنگ ایران و عراق است . این که می گویم خوشگذرانی و نمی گویم وضعیت ایرانیان خارج از کشور به خاطر قضاوت آشکاری است که نویسنده در تمام طول داستان به مخاطب القا می کند. در واقع بعید می دانم کتاب را بخوانید و نتیجه ای به غیر از این بگیرید. اما به هر حال کنجکاوی بد دردی است. ساختن این وبلاگ هم اولش از کنجکاوی شروع شد اما بعد جدی تر شد و الآن که می خوانید این حرفها را سه سال از نوشتن اولین پست این وبلاگ گذشته است.یکی از بدترین چیزها در وبلاگ نویسی وقتی است که نظرات را چک می کنی و همه اش از این آدرسهای تبلیغاتی است. جواب به این نظرات به شیوه ی برخی از کارگردانان این است که مخاطبهای من کم نیستند شما نمی بینید ! پس لطفا دیگه از این نظرات نگذارید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)