X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

درست زمانی که حالت گرفته است و زده ای به خط نا امیدی یک تلفنی بهت می شود که کلی خوشحالت می کند. تلفنی که بهت تبریک می گوید چون راهت را درست انتخاب کرده ای ! تلفنی که گوینده اش آن قدر صراحت و صداقت در کلامش دارد که بدانی محض دلخوشی تو نیست که این حرفها را می زند و دریغ نمی کند از تو این حرف را که : می تونست بهتر باشه. نقصهایی هم داره ولی خوب بود!  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

 داستان آن دو آدم را شنیده اید ؟( زن و مرد بودنش مهم نیست) که به شهری وارد می شوندو  مردم شهر که همه به بیماری پوستی مبتلا بوده اند و مدام خارش داشته اند با دیدن دو آدمی که خارش نداشته اند فکر می کرده اند که دو بیمار به شهر آمده اند و کلی آشفته می شوند.

پ.ن.خیلی بد است که کم کاری، دروغگویی، پارتی بازی و ... بشود افتخار یک جامعه.بشود یک واقعیت که دیر یا زود باید به آن عادت کنی. باید همان راه را بروی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

بدترین دلشوره زمانی است که علتش را ندانی. بد جوری دلم شور می زند... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

+ نوشته شده در شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

دلم لک زده برای خواندن یک کتاب ایرانی درست و حسابی. این دو روزه  که می رم سالن مطالعه تا گزارشم را بنویسم  کنار دستی ام که احتمالا دانشجوی ادبیات باشد روی میز مطالعه اش رمان بلقیس سلیمانی را گذاشته و به امان خدا رفته  است.من هم مدام می بینیم و دلم آب می شود و راستش می دانم که حداقل یک چند روزی را نمی توانم کتاب بخوانم. "پیکر فرهاد" عباس معروفی را هم بعد از عید خواندم اما از آنجا که تو فضای بوف کور بود و  هنوز به درک بوف کور نرسیده ام  خیلی ارتباطی با شخصیتها برقرار نکردم. حسن این کتاب نویسنده اش یعنی عباس معروفی بود که دو چیز نوشته هایش را خیلی دوست دارم: یکی فضای وهم آلود داستان و دیگری افسانه های زیادی که به کار می گیرد و بی دلیل رهایش نمی کند در داستان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

چند روزی از شنیدن خبر دیدار یک نفر با ساسی مانکن عزیز گذشته است و من هنوز باورم نشده است. به نظر می رسد تنها رئیس دولت فخیمه ی نهم نیست که مشاور ندارد کاندیداهای ریاست جمهوری مان هم به این درد مبتلا هستند. از خدا شفای عاجل برای تمامی ملت بویژه گردانندگان امور خواهانیم! آمین.

پ.ن. درست است که ما مقدار زیادی از دنیای " رپ" به دور هستیم اما آن قدرها هم از ترانه های پرمحتوای ساسی مانکن بی خبر نیستیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

گوی دُردانه ای

شفاف

غلتان

بر دستان تو

می لغزد

بی آنکه

گریسته باشم

فروردین ۸۸


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

نظرنامه

پ.ن.۱. آقای سلحشور دستشان درد نکند واقعا که این همه زحمت کشیده اند و ایده ی به آن قشنگی  (بوی پیراهن یوسف) را به  شدت خراب کرده اند! خسته نباشيد جدا!

پ.ن.۲.  نظر من نسبت به اين تغييرات آب و هوايي شگفت انگيز و جالب( جا به جايي بهار و زمستان) پيدايش يک عصر يخي ديگر است البته از نوع واقعي اش نه اون کارتون بامزه اي که احتمالا ديده ايد

پ.ن.۳. بر اساس تجربه اي که امروز به دست آورديم بهتر است در تونل وحشت پارک ارم تهران را گل بگيرند  بس که جک بود... . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

من

آتشفشانی هستم

خاموش

بر زمینی مسطح

که کشاورزانش

سنگهای مذاب

 درو می کنند

فروردین ۸۸


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

دیگر

تمام راهها

به رُم

ختم نمی شود

شاید

به چاهی

که در اعماقش

رستمی خونین

تیری را

به سوی تو

نشانه رفته است

فروردین ۸۸


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

یک وقتهایی فکر می کنم هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مرا از این فضای مجازی جدا کند و باعث شود از خط نوشته های گاه و بی گاه و کوتاهم دست بردارم اما وقتی این چیزها را می خوانم ... . راستش نمی دانم اگر این لایحه تصویب شود چه می کنم؟ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

راهروهای سیاه

دفعه ی قبل که رفتم و نتیجه نگرفتم به همه ی دوستان و هم اتاقیها گفته بودم که جای دلگیری است . هوا نیست. همه جا تیره و تار است.

دوستی هم بد نگاهم کرده و بعد خندیده بود و گفته بود: فکر کردی چه خبره ! دادگاهه دیگه!

این بار اما فضای سرد و کدرش زود تمام شد . نه فقط به خاطر اینکه زود نتیجه گرفته بودم و خوب هم. شاید بیشتر به خاطر خانم مهربانی بود که سرپرستی یکی از شعبه های اجرای احکام را داشت و به نحوی خودش را قاضی می دانست. نه مرا زجر کش کرد، نه داد زد، نه اخم کرد و نه حتی وقتی گفتم نمی دانم دقیقا چه می خواهم عصبانی شد. تمام مدت لبخند زد و من مدام فکر می کردم : تو را چه به اینجا بانو!

انتخاب پرونده برا ی نوشتن گزارش دقیقا شبیه به این بود که شما بروید توی یک بوتیک و به صاحبش بگویید یک مانتوی ساده می خواهم که تور مور هم بهش آویزان نشده باشد: یه پرونده ی جعل اسناد اگر نیست سرقت که زندانی هم داشته باشد.  و طرفتان هم بگوید: اتفاقا یک سرقت دارم. خوبش رو هم دارم.

بعد از انتخاب پرونده نوبت پرو بود. من کنار میز خانم مهربان نشستم و شروع کردم به خواندن پرونده ی سرقت. و البته هر پرونده ای هم که می آمد از خانم مهربان می پرسیدم که قضیه چی بود؟

نه اینکه فکر کنید من بودم فقط که سؤال می کردم . خانم مهربان جدای از پرسیدن رشته و این حرفها وقت اضافه ای را که پرونده نداشت و اتاق خالی بود قانون آئین دادرسی کیفری را می خواند و جاهایی را که فکر می کرد ممکن است به مطبوعات مرتبط شود برایم می گفت .

راستش را بخواهید دادگاه و دادسرا هنوز هم برایم تلخ است. خاکستری. حتی اگر همه ی کسانی که آنجا می نشینند مثل خانم مهربان باشند. نمی توانم بعضی چیزها را برای خودم حل کنم. مثلا پدر و مادری که آمده بودند پول دیه پسرشان را بگیرند که در تصادفی فوت شده بود و به قول خانم مهربان اگر چه مادر می گفت که فرقی نمی کند بخشی از پول سهم پدر فعلا به حساب مادر باشد اما پدر انگار برای نوشتن رضایت نامه دست و دلش می لرزید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

این یادداشت جواد طوسی را بخوانید حتما. من که کلی حال کردم. به نظرم جواب آقای فراستی را هم داده است تا بداند حسودی به اخراجیها از آن حرفهاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

من

کوهی را

 بر دوش می کشم

شفاف

نمناک

کوهی را

که فرهادش خواب رفته است

فروردین ۸۸


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)