X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

همه شان شبیه به یک چشم بزرگ شده اند که مدام می کاوندت. روحت و جسمت را.

دوست دارم پلک آن چشم بزرگ بسته شود. آن چشم بزرگ که بعضیها معتقدند اگر در دروازه را هم ببندی آن را نمی توانی ببندی.

دوست دارم همه  را بالا بیاورم. تمام حرفها و نگاههایشان را.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

اخراجیها 2

بازیگران: هر کسی که در سینمای ایران بازی کرده است یا از در سینماهای ایران رد شده است.

کارگردان:مسعود ده نمکی

داستان: ادامه ی اخراجیهای یک با حضور دسته جمعی ملت ایران در عراق و اسارت همه ی بازیگران قسمت قبل.

به نظر می رسد آقای ده نمکی به شدت خوشحالند و از جمله ی آخری که در پایان بندی فیلم نوشته بودند " این داستان ادامه دارد؟" سرخوشانه  قصد ادامه دارند و احتمالاْ تا سال ۱۳۹۰ پنج شش نسخه ی دیگر از اخراجیها را روانه ی بازار می کنند. شاید هم از این سریالهای ۹۰ قسمتی بسازند و شاید هم قصد داشته باشند تا ازدواج ندیده های " بایرام باقالی " را هم نشان بدهند.به هر حال دیشب کلی خندیدیم. از آنجایی که ما ملتی هستیم به شدت سرخوش و دلمان می خواهد کسی باشد که برایمان مدام شعارهای رنگارنگ بگوید و ما را شارژ کند این فیلم به مذاق همه ی اهالی موجود در سینما ساحل اهواز خوش آمد و ملتِ سرخوشتر از همه ی ایران یعنی اهوازیها با هر جابجایی در فیلم شروع به دست و سوت زدن در سالن سینما نمودند. ناگفته نماند ما نیز کمی تا قسمتی ایشان را به علت جو زدگی همراهی نمودیم. جُک ماجرا آنجا بود که از پنج سینمای موجود در اهواز سه سینما مفتخر به پخش فیلم "اخراجیهای ۲" شدند و  از فیلمهای روز و نصفه روز سینمای ایران تنها "سوپر استار " و " گناه من" به اهواز رسیدند.این باعث افتخار اهوازیهاست که ته مانده ی فیلم تمام ایران به اهواز می رسد و  هیچ جشنواره ی فیلم درست و حسابی  هم به اهواز نمی آید. البته که ما این را از بی عرضگی مسئولین مربوطه می دانیم که بعد از سالها تنها کاری که برای سینماهای اهواز انجام داده اند عوض کردن اسمها به اسم قدیمی( قبل از انقلاب) و تعمیر سالنهای درب و داغون بوده است. اگرچه این تعمیر هم به نظر می رسد نتیجه ی چشم و هم چشمی با سینما ساحل تازه تاسیس ( حدود ۵-۴ سال) بوده باشد و نه تحول فکری .

مرتبط

خلاصه داستان "اخراجی ها 2"

گزارش تصویری اخراجی ها2..کاوازاکی جای سوزوکی را گرفت! (به روایت ده نمکی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

راه ناتمام

مهران مدیری " باغ گیلاس " خوشبختانه به "مرد۲هزار چهره "ای رسیده است پخته تر از "مرد هزار چهره "ی نوروز سال پیش. عمیق تر و طنازتر از گذشته. طنز ایران باید به وجود آدمهایی این چنین به خود ببالد.

مرتبط:

مرد هزار چهره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۷ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۰:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

میل به روایت

در من می جوشد

بی آنکه گوشی یافته باشم

شنوا و پرهیزکار

فروردین ۸۸


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱۰:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

دعای سال نو

خدایا

اراده ی ما را از ما دریغ مکن

و توان خود برگزیدن را

نه دیگران برای ما برگزیدن

و انتخاب ما از برگزیده ی دیگران.

"آمین"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

"سال نو مبارک"

این جمله را هر وبلاگی بروید نوشته است. من هم به جز این جمله چیزی برایتان ندارم به اضافه ی دعا برای خوشیها و شادیهای زیاد و تجربه های زیادتر.

..................................

نبود؟

بهانه نبود؟

بی بهانه می روی؟

شاهد گرانمایه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

چرا امسال بوی عید نمی آید ؟ بوی نوروز و خاطرات متفاوت هر ساله اش؟ دلم یک عید خوب می خواهد! یک عید به یاد ماندنی!

دبیر زبان سالهای دبیرستان- امروز که با بچه ها رفته بودیم مدرسه- می گفت هرچه می خواهید بنویسید. وقتی می نویسید و شفاف می گویید که چی می خواهید به آن می رسید. اما من به این فکر می کنم که گاهی بعضی خواسته ها نوشتنی نیست. شاید برای آن که به سایز آرزوهایمان بیشتر از محتوایش نگاه می کنیم. به کوچکی و بزرگیشان. نمی دانم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، در آخرين نظرسنجي مركز تحقيقات سازمان صدا و سيما، مجموعه تلويزيوني «يوسف پيامبر(عپر بيننده‌ترين و جذاب‌ترين سريال سال 87 شد.
...............

به نظرم باید به جای جذابترین(؟) به عنوان جُک سازترین سریال سال ۸۷ شناخته می شد. کی گفته هر سریال پربیننده ای جذاب هم هست؟ یکی از راههای جدید پول دور ریختن ساخت فیلمهای اینچنینی است. خب بله البته که تماشای چنین پول ریختنی جذاب هم هست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۷ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

تیک تاک

یعنی

زمان

دارد می رود

بی تو

بی من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۸۷ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

هوای بازگشت...

از پله ها که می آیم پایین از آن ایرباس غول پیکر انگار که آویزان شده باشم ،یاد آن روز می افتم که با بچه ها توی اتاق از لحظه ی رسیدنمان به خانه حرف می زدیم. از حسی که داریم. از بویی که توی شهر حس می کنیم از بلعیدن هوا هر چه قدر که تازه گرد و خاک شده باشد. و از آن وقتی که  با دیدن یک عبا و دیشداشه( دشداشه) توی خیابان چه قدر ذوق زده می شوم و بوی عطر عربی که همیشه یادم می اندازد برگشته ام... .

عبا: چادر عربی

دیشداشه(دشداشه): لباس بلند مردان عرب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(1)

گناه من

کارگردان: مهرشاد کارخانی

بازیگران: حمید گودرزی .... یغما

نیوشا ضیغمی .... باران

داستان : یغما به همراه دوست افغانی اش ماشینها را می دزدند و اوراق می کنند. روزی هنگام برگشت به خانه با دختری آشنا می شود که می خواهد خودش را بکشد . دختری که بعد از نجات دادنش می فهمد با گذشته ی او و مسیر زندگی اش گره خورده است...

-- ازهمان اول با دیدن پوستر فیلم سر در سینما مشخص بود کارخانی کار خودش را خراب کرده است . با انتخاب بازیگرانی که... . فیلم از دو قسمت گذشته و حال تشکیل شده است که البته هر جا رد پایی از حمید گودرزی و نیوشاضیغمی نیست فیلم قوی تر است. اصلا نظر من این است که اگر این دو تا از فیلم حذف می شدند خیلی فیلم بهتری بود. از رجوع به گذشته و برگشت دوباره به حال هم خوشم آمد. گره گشایی فیلم هم خوب بود. اما مشکلش وجود همان دو عنصر اضافه بود که با آن بازیهای ماستشان حال فیلم را هم گرفته بودند.شاید ایراد از ماست که هرکاری با گذشته ی آن قیاس می کنیم. اما ریسمان باز با آن بازیهای جاندارش یک چیز دیگری بود. اشتباه کردی آقای کارخانی... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

دغدغه های پوچ شب عید

استاد روش تحقیق را دیدن یک طرف و این که راضی بشود وقتی را برای جواب دادن بگذارد یک طرف دیگر.

از سرویس خوابگاه جامانده ام. برای یک ربع راهنمایی گرفتن از استادی که دانشجو باید پای اتاقش مقداری سبز شود، مقداری شبیه تیر چراغ برق خشک شود و صاف بایستد تا جواب بگیرد. جواب  بگیرد به شرطی که استاد کلاس نداشته باشد. به شرطی که استاد دانشجوی کارشناسی ارشدی نداشته باشد که راهنمایی اش کند. به شرطی که نخواهد تلفنی صحبت کند و تو همان طور که هنوز پایت از حدود در به داخل تجاوز نکرده است پا را پس بکشی که مبادا  وقتی  هنوز کلمه ها از دهانت بیرون نیامده با در اتاق برخورد کنی چون استاد فقط حواسش به تلفنش هست و نه به تو یا کلمه های بر زبان نیامده ات.  

استاد روش تحقیقم می گوید:به هر حال باید تا آخر اردیبهشت کار را تحویل بدهی.

من کمی روضه ی تحلیل محتوایی می خوانم یعنی اینکه استاد سخت است هم تحلیل محتوای روزنامه انجام بدهم هم روش تحقیقی که از خوش شانسی ما کیفی هم شده است.

از سرویس خوابگاه که جا می مانم توی اتوبوس چیتگر مجبور می شوم گوشم را بگذارم در معرض یک گروه دختر دانشجو که یک ریز حرف می زنند . یک گروه که نمی دانم این همه حرف را از کجا می آورند . دلم می خواهد ساکت شوند و آن خنده هایشان را از همه دریغ کنند. آن صدای شاد و حرفهایشان را هم.

دلم می خواهد بهشان بگویم که حالم خوب نیست. لطفا ساکت!

اما حال این حرف را هم ندارم. حال و حوصله ام انگار که رفته است. گاهی به مادر و دختر کناری ام نگاه می  کنم گاهی به این گروه پر حرف پر سر و صدا.

دلم می خواهد بگویم خسته ام. اما چون نمی دانم از چی؟ حرف نمی زنم. هیچی نمی گم. هیچی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

سال ۸۷ هم دارد تمام می شود. سال ۸۷ با روزها و اتفاقات عجیبش و آدمهای عجیبترش.

سال ۸۷ به همان زودی که آمد دارد می رود.زود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

چقدر

ببافم با این میل بافتنی های زنگ زده؟

تمام گوسفندان جهان لخت شدند و

شال رویاهایم تمام نشد.

زمستان!

نمی روی؟

شاهد گرانمایه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ساعت ۰۹:۰۷ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)