X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

...

بچه ها آنقدر توی اتاق استرس داشته اند و  آنقدر از دو روز قبل دعا خوانده اند و نذر و نیاز کرده اند که من و بقیه را هم مجبور کرده اند دنبال نتیجه باشیم.

دوست استقلالی ام باز ی را از رادیو گوش می ده و می گه که اصلا براش مهم نیست فقط به خاطر نتیجه ی استقلال نشسته است پای رادیو ! با این حال وقتی سپاهان گل می زنه از خوشحالی رو زمین بند نمی شه!

بچه ها از خوشحالی نمی دونن باید چه کار کنند ! جیغ می زنن وبعد آماده می شن که برن آزادی!

دوست استقلالی ام بهشون تبریک می گه و طاقتش نمی شه که نگه: ولی حق سپاهان بود که ببره ها!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

خدا رفتگان شما را هم بیامرزد...

حرفهای آقای صفار هرندی را که می خوانم یاد "دنیای تصویر" و "هفت" تازه مرحوم شده می افتم که داغ هرچه نشریه ی سینمایی نخوانده را به دلمان می گذارد و به فکرمان وا می دارد که کجا را می شود یافت که محرمعلی خان مربوطه به آن نگاهی نداشته باشد؟
این روزها جای "هم میهن " خیلی خالی است و یادش مدام برایم تکرار می شود . یاد همان روزهای آخر اردیبهشت و اول خرداد می افتم که با سکینه با شوق تا دکه ی نزدیک دانشکده می رفتیم و هم میهن می خریدیم و کارمان شده بود خواندن روزنامه که هر چه می خواندیم از بس که مطلب داشت تمامش نمی کردیم. یاد آن روز کذایی می افتم که خبر توقیفش را شنیدم و هنوز هم دلم می سوزد وقتی روزنامه ها را نگاه می کنم و می بینم هیچ کدامشان هم میهن نمی شود که هنرشان به سیاسی نوشتن های ضعیفشان است و بقیه ی جنبه ها را هم نادیده گرفته اند.این روزها دلم لک زده برای روزهای فرجه ی امتحانی که فقط برای خریدن هم میهن شال و کلاه می کردیم و از خوابگاه بیرون می زدیم ... !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

"سال بلوا"ی "ارکستر چوبها"

این روزها روزهای خوبی نیست...روزهای بدی هم نیست... این روزها بیشتر سردرگمی با خودش دارد و تردید... این روزها بیشتر کتاب خوانده ام ."سال بلوا" ی عباس معروفی را امروز  تمام کردم و قبلترش "همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها" ی رضا قاسمی .  کتابهای  این روزها هم نه آن قدر خوبند که کلمه برای توصیفش کم بیاوری و نه آنقدر بد که از خیر گفتن اسمشان بگذری. اما  هنوز هم فکر می کنم "سمفونی مردگان "عباس معروفی خیلی بهتر از "سال بلوا" هست.

وقت نمی کنم از "سال بلوا" بنویسم که نثرش را بیشتر دوست  دارم و داستانش به روز شده ی همان داستان عشق دختر پادشاه هست به زرگر . یا از "همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها"ی رضا قاسمی که حس مشترکی بانثرش ندارم و البته به خاطر مهاجر بودن شخصیت اصلی داستان می شود یک جورهایی بیگانگی اش را توجیه کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

ماهنامه ی تخصصی ارتباطات

           پنجره

                                                               برگزار می کند:

پخش فیلم مستند "خانه سیاه است"

کاری از: فروغ فرخزاد

شنبه ۲۱/۲/۱۳۸۷ - ساعت ۱۱:۳۰

خ شریعتی -سه راه ضرابخانه - خ شهید گل نبی -دانشکده ی علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

کتاب

از راه که می رسم می نشینم  کنار بچه ها که توی اتاق ۲×۲ خوابگاه کتابهایی را که خریده اند به هم نشان می دهند و تاریخ می زنند که یادشان نرود اردیبهشت ۸۷ از نمایشگاه کتاب خریده اند.

این نمایشگاه هم گذشت... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

دنیا همیشه پر از علامت سوال بوده است. سهم هر آدمی هم با دیگری متفاوت بوده است. این روزها سهمیه  ی من  را زیاد تر داده اند انگار؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

حلقه

گوشی تلفن را میان زمین و هوا رها می کنم و به رضا خیره می شوم که داد می زند : چی شده؟

مامان نگاهش را از تلویزیون می گیرد.

رضا ابروهایش را بالا می برد : یعنی چی ؟

بغض می کنم .

مامان دستمال کاغذی توی دستش را می پیچاند.

رضا دست چپش را می برد طرف سرش. دست می کشد روی موهای کوتاهش: کِی؟

مامان لبش را می گزد: راست می گی ؟

دستم را می گیرم جلوی دهانم.

اشک می آید توی چشمهای مامان.

رضا حلقه را توی انگشتش می چرخاند

                                  اردیبهشت ۸۷


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

روز جهانی آزادی مطبوعات

امروز یعنی روز دوازدهم اردیبهشت که همزمان است با روز معلم، برای مطبوعاتیها روزی آرمانی به شمار می آید روزی که گویی تنها در آرمانشهر خود آن را جستجو می کنند . انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات همایشی برگزار کرد که طی آن پنج روزنامه نگار برتر اعلام شدند :1-مرحوم احمد بورقانی 2- لطفالله میثمی 3- عذرا دژم 4- هوشنگ گلمکانی( به دلایل مشکلات کاملاشخصی نتوانست در مراسم شرکت کند ) 5- محمد قوچانی

محمد قوچانی سردبیر سابق روزنامه ی مرحوم هم میهن که سال گذشته توقیف شد و سردبیر کنونی هفته نامه ی شهروند امروز که صدایش از استرس و شاید هیجان می لرزید وقتی پای میکروفن حاضر شد گفت که سخنران خوبی نیست و به جای آنکه بر اساس متن صحبت کند از روی متن می خواند. قوچانی در 10 دقیقه متن بلند بالایی را خواند که در ادامه می آید . نکته ی جالب این متن سوالهایی است که شاید گذشته از طرح آن برای تمام فعالان عرصه ی مطبوعات بیشتر دغدغه ی دانشجویان روزنامه نگاری چون من باشد که جایگاهی برای آینده ی خود نمی بینند حتی در عرصه ی سینما و ادبیات .

 

پ.ن. ازآنجا که متن طولانی است تکه تکه آن رامی نویسم و پست می کنم . هر جاکه مطمئن نبوده ام از آنچه شنیده ام نقطه چین می گذارم که البته در حد یکی دوکلمه است. اگر اشتباهی دیدید ممنون می شوم که تذکردهید. سرعت خواندن بالابود و سرعت شنیدن من کم. بخوانید و اگر دوست داشتید  فکر کنید !

پ.ن.۲. متن کامل شده است !

مرتبط:

متن قوچانی در روزنامه ی کارگزاران

گزارش مراسم

"ما بیگانه نیستیم" از بدر السادات مفیدی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)