X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

تولد...مرگ...تولد...

اگر مرگ مهمترین واقعیت زندگی باشد سال ۸۶ آنقدر با آن روبرو شده ام و از زوایای گوناگون به آن نگاه کرده ام که گاهی فکر می کنم نکند به آخر خط رسیده باشم... .

این آخری بُعد تازه ای بود ....هر چند تلخ...

پ.ن. همیشه با به آخر خط رسیدن آدمها تمام نمی شوند . قبلاً به مرز تمام شدن رسیده بودم قبل از آنکه به آخر خط برسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۸ دی ۱۳۸۶ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

خدایا کفر نمی گویم. پریشانم ، چه می خواهی تو از جانم.مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا تو مسئولی .خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.

دکتر شریعتی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ دی ۱۳۸۶ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

امروز...

امروز روز خوبی است. نه به خاطر بازگشت نه به خاطر دیدن دوستها و مدرسه های قدیمی ... به خاطر تولدم ...به خاطر اینکه من به دنیا اومدم و بابا برای ورودم به این دنیا مجوز گرفت مثل مجوز نشریه مثل مجوز خوابگاه ... .

امروز بدی هم هست به خاطر سالگرد فاجعه زلزله ی بم  ... به خاطر هزاران هزار آدمی که ممکن بود امروز  روز تولدشون باشه اما مهلت مجوزشون تموم شده بود... .

امروز  روز خوبی است نه به خاطر تولدم .به خاطر اینکه مجوز زندگی ام هنوز مهلت داره تا ... .

امروز ... .

پ.ن. مجوز گرفتن برای نشریه و خوابگاه مشغله ی پستی بود برایم اما مجوز زندگی (؟) حتما اینطور نبوده است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۵ دی ۱۳۸۶ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

غریبه بود...شاید...

تا دیروز اگر مثل آدم هایی رفتار می کردم  که خبر مرگشان را برای دو روز بعد داده اند  امروز مثل آدم هایی شده بودم که سالهای سال خوابیده اند و از دیدن همه چیز تعجب می کنند.

امروز رفته بودم مدرسه . خیلی چیزها عوض شده بود . معاون ها عوض شده بودند. دبیر مطالعات سال اول حالا شده بود معاون مدرسه و معاون قبلیه شده بود مربی پرورشی. مدیر خودمون که عوض شده بود و مدیر بعدی هم بازنشست شده بود. هیچ کدوم از معلم های قدیمی هم صبح کلاس نداشتند.

مربی پرورشی فعلی مثل معاون جدید پیش دانشگاهی حالم رو نگرفت. از معاون ها گفت که کدوم بازنشسته شده و کدوم رفته مدرسه ی دیگه . معاون جدید پیش دانشگاهی امّا حاضر نشد برنامه ی کلاس ها رو نشون بده .نمی دونم شاید فکر می کرد می خوام معلمهاشون رو ترور کنم؟ شاید هم اون راست می گفت به هر حال من قبلاً دانش آموز اونجا بودم ولی حالا... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ دی ۱۳۸۶ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

بازگشت همیشه خوب بوده است... حداقل برای من... امروز روز خوبی است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ دی ۱۳۸۶ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

کارگاه آموزشی

4شنبه رفته بودم انجمن صنفی روزنامه نگاران که کارگاه های آموزشی با موضوع « روزنامه نگاری صلح»،« خشونت مکتوب » ، «جنگ رسانه ای»، «خبرنگاری جنگ» برگزار کرده بود. هر جند بحث های جالبی بود اما خیلی هم شلوغ نبود. در واقع جمعیتی نبود. دکتر خانیکی و دکتر افخمی از اساتید دانشکده ی ارتباطات هم صحبت کردند. دوست داشتم متن کامل جلسه رو می نوشتم که نشد. سعی می کنم در اولین فرصت این کار را انجام بدم .

مرتبط :

انجمن صنفی روزنامه نگاران

 

ایسنا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۲۳ آذر ۱۳۸۶ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

بعضی چیزها هست مربوط به یادداشتهای قبلی که یادم می ره بنویسم:

۱.دفتر مطالعات و توسعه ی رسانه به تمام دانشجویان کارمندان رسمی دولت کارت عضویت می ده و دانشکده ی ارتباطات به طور عجیبی برگه ی تعهد را مهر و امضا می کنه. می گم عجیب چون تا قبل از اون برای هیچ کس ( طبق اطلاعات من البته ) مهر و امضا نزده بودند!!!!

 پ.ن. توجه داشته باشید شما اگر دانشجو نباشید و البته محل کارتون هم یه جای خصوصی باشه باز هم نمی تونید عضو کتابخونه بشید.

۲.مامان زینب ۲ هفته پیش فوت کرد!

پ.ن. چیزی برای گفتن ندارم...

۳. امروز از ۱۰ صبح به شیوه ی دکه های روزنامه فروشی بساط پنجره را پهن کردیم و با استقبال بی نظیر بچه های دانشکده روبرو شدیم !

پ.ن.مشکل بود ونبود نشریه نیست ! مشکل فراتر از این حرف هاست.ما همه فکر می کنیم از بقیه دانشجوتریم .شاید برای همین است که با تحقیر نگاه می کنیم و رد می شیم. همه عادت کردیم حرف بزنیم اما پای عمل که می رسه.... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۶ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

دستم به نوشتن نمی رود....تمام حرفهایم را برای صدمین بار توی ذهنم پاره پاره می کنم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶ساعت ۱۹:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)