X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

حرف  هایی هست برای شنیدن ! حرف هایی هست برای گفتن و حرف هایی  که اگر برای دیگران نگویی شاید  همیشه در اشتباه باقی بمانی !

     می گفت که بچه انقلاب نیست والبته آمار خیلی دقیقی هم ندارد اما حس می کند بعد از انقلاب گرایش خانم ها به داستان نویسی خیلی بیشتر از قبل شده است که متاسفانه خیلی هم موفق نبوده اند. بعد هم گفت فکر می کند که علتش احساسات گرایی خانم ها باشد چون خانم ها خیلی احساساتی هستند و با مسائل هم احساساتی برخورد می کنند .

    من اما این طور فکر نمی کنم حتی اگر بخواهیم برچسب احساساتی بودن خانم ها را بی هیچ بحثی قبول کنیم  و از تفاوت روحیات آدم ها بدون در نظر گرفتن جنسیت هم چشم بپوشیم تنها زمانی می توانیم این موضوع را علت ضعف داستان نویسی زنان عنوان کنیم که احساسات و احساسات گرایی را یک ضعف بدانیم . ضعف شخصیتی که اگر در داستان نمود پیدا کند ضعف داستان را نیز به دنبال خواهد داشت. حال آن که چه طور می توان از احساسات چشم پوشید و داستانی نوشت؟ مگر نه این که داستان از روح آدمی سرچشمه می گیرد و هنر نشانه ی لطافت روح بشری است؟ پس چرا دخالت احساسات در داستان ضعف به شمار می آید؟ مگر انسانی بدون احساس متصور است که بخواهیم داستانی بدون احساسات بنویسیم ؟ و آیا بروز احساسات ضعفی در شخصیت انسانی است ؟ مگر نه این که داستان همان زندگی ای می تواند باشد که اتفاق نیافتاده است.

با گذشت زمان لایه های شخصیتی و فکری آدم ها ساخته می شود و  گاه تصوراتی حتی نقیض آنچه معتقدیم  چنان در ضمیر نا خودآگاهمان   شکل می گیرد که حذف آن نیاز به خودسازی آگاهانه ی چند نسل دارد .

در واقع این فکر که احساسات گرایی زنانه موجب ضعف داستان است می تواند نشات گرفته از همین قالب های فکری فرهنگی در ضمیر ناخودآگاهمان باشد.کاربرد جمله هایی مثل : « مگه تو دختری که گریه می کنی؟»،«مرد که گریه نمی کنه!» ، « مردی رو دیدم که مثل زن ها گریه می کرد» در زندگی روزمره با تمام عقاید ضد مرد سالارانه از این نوع نگاه حکایت دارد.

مطمئنا  ضعف موجود ناشی از احساسات گرایی صرف نیست و عوامل مختلفی در ایجادآن نقش داشته است با توجه به این نکته که داستان نویسی ایران (به ویژه داستان کوتاه که با جمال زاده به ظهور رسید) عمر کوتاه و البته تجربه های اندکی دارد و آشنایی ما با ادبیات غرب ( داستان نویسی) گاه در تجربه هایی از تقلید محض فراترنرفته است.

پ.ن. دیدن فیلم موازنه ی قدرت می تواند به شما برای تصور دنیایی بدون هیچ احساس انسانی کمک کند. داستان این فیلم بعد از جنگ جهانی سوم اتفاق می افتد و انسان هایی را به تصویر می کشد که برای داشتن دنیایی بدون جنگ و خونریزی از داشتن کوچکترین احساسات منع می شوند تا آنجا که پسر ده دوازده ساله ی قهرمان داستان از او می پرسد آیا می تواند گریه ی خواهر کوچکترش را به مأموران گزارش دهد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶ساعت ۱۸:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

ادامه می دهیم!

گاهی تصمیم می گیری دنیا رو عوض کنی!

گاهی فکر می کنی بهتره  خودت رو تغیر بدی تو رو چه به عوض کردن دنیا؟

در س می خونی! کتاب می خونی! سعی می کنی به روز بمونی!

همین موقع اسم یه کتاب خونه تخصصی رو می شنوی !

تصمیم می گیری عضو بشی!

کتاب ها رو که می بینی کلی ذوق می زنی!

به هر کدوم از دوست ها و همکلاسی که می رسی سفارش می کنی که حتما سر بزنند !

تصمیم می گیری زودتر مدارک عضویت رو تکمیل کنی !

اما نه!

؟؟؟؟؟؟؟؟

فرم تعهد رو  می بری که رییس دانشکده امضا کنه با منشی نسبتا محترمی مواجه می شی که می گه به خاطر بند زیر نمی تونیم امضا کنیم:

« فارغ التحصیلی خانم / آقای ..........منوط به تسویه حساب با کتابخانه دفتر توسعه و مطالعات رسانه ها است.»

تموم کتاب ها آوار می شه رو سرت!

رویای کتاب ها می ره به باد!

مهم نیست !

به راهت ادامه می دی !

اما !

یه سوال !؟

کی می خواد از این کتاب ها استفاده کنه ؟ وقتی شرایط عضویت تنها کتابخانه ی تخصصی ارتباطات برای دانشجو های این رشته مشکل هست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ مهر ۱۳۸۶ساعت ۱۸:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

کدام معدل؟ کدام امتیاز؟

انتخاب واحد براساس معدل قصه تلخی شده برام که حتی حوصله ی یادآوری آن را هم ندارم . هر چند تمام یک روز گذشته را حرص خورده ام که چرا این طور شد اما ...

نمی دانم شاید اگر مسئول آموزش به کبری هم می گفت : « شما اگر معدلت بیست هم می شد فرقی نمی کرد ! و ترتیب معدل فقط برای جلوگیری از ازدحام است !» کبری هم تمام تصمیم های قبلی اش را فراموش می کرد و سعی می کرد تصمیم های جدیدی بگیرد و هیچ وقت فراموش نکند که معدلش به هیچ دردی نمی خورد حتی انتخاب واحد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۶ساعت ۱۸:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)