X
تبلیغات
لحظه هاي آبي من

لحظه هاي آبي من

..

اندوهت را سانت می کنند

با خط کشی بر گونه ات


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۶ساعت ۱۸:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

آخرین داستانی است که نوشته ام....سال قبل همچین روزهایی بود شاید....

                                  چشم هایی که زیر پالتوی قدیمی گم شد....

       نشست روی صندلی. نگاه کرد به رود . به کارون. با موجهای گل آلودش.... زل زد به آسمون... به ماه ... به ابر که داشت یواش یواش قرص ماه را می جوید...

دوباره نگاه کرد به کارون.... به  موج  گل آلود که انگار رنگ خون گرفته بود ...

خودش را پیچید توی پالتوی قدیمی ... باد ،نرم می خورد  روی پوستش... روی پوستش که سرخ شده بود ... به چشم هایی که رنگ خون بود.....هم رنگ کارون...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۶ساعت ۱۸:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)

داشتم تیتر ها را نگاه می کردم ....فقط همین ...اما وقتی عکس و تیتر اعتمادملی را دیدم دلم گرفت....شرق توقیف شد...

کم مانده بود اشکم در بیاید ....روزنامه را باز کردم ...چرا؟.... باز هم بهانه ....بهانه...

این روزها باید منتظر توقیف اعتمادملی و شاید اعتماد هم باشیم .... روز خبرنگار در حالی جشن گرفته می شود که دو روزنامه هم میهن و شرق و  خبرگزاری  ایلنا توقیف شده اند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۶ساعت ۱۸:۰۹ توسط سمیرا سلطانی دسته : نظر(0)