X
تبلیغات
بی‌قراری‌ها-28

لحظه هاي آبي من

بی‌قراری‌ها-28

از آرایشگاه خلوت، کافه‌ی خلوت، سینمای خلوت، استخر خلوت و از هر مکان خلوت دیگری به شرط احساس امنیت و آرامش خوشم می‌آید. این خلوت بودن احساس تعلق به آن مکان را دارد و گاهی حتی تملک آن مکان. بعد در پایان یک روز بد عصبی‌کننده‌ی کِسِل با لبخندهای زورکی احمقانه بروی دیدن دوباره‌ی فیلم «پله‌ی آخر» علی مصفا در یک ساعت خلوت  و بعد سوار یک اتوبوس خلوت بشوی و بعد در یک خیابان خلوت از جایی نزدیک به وسط خیابان راه بروی -چون پیاده‌روی خلوت تنها جایی است شاید که مرا اذیت می‌کند- تا برسی به خانه و در یک خانه‌ی خلوت بنویسی، بنویسی و بخوانی تا حس آرامشت ته‌نشین نشود و در ظرف وجودت مثل خاکشیر خنک تابستان هم بخورد و لذتش سرشارت کند.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت ۰۱:۳۴ توسط سمیرا سلطانی دسته : روایتی از حالم نظر(0)