X
تبلیغات
فارغ از تحصیلی-1

لحظه هاي آبي من

فارغ از تحصیلی-1

یکم-
حس خوبی داشت که از شعرهایت کلمه‌هایی را حذف کند و بگوید چه‌طور بیشتر به سمت ایجاز بروی و بگوید این خوب است ولی این کلمه زیادی است و ... . حس خوبی داشت که بگوبد با این نگاه شعرهایت را اصلاح کن بعد سؤالهات را بنویس و بیا بپرس. حس خوبی دارد این بازگشت به ادبیات.

دوم-
دکترا نمی‌خوانم. این تصمیم، یک تصمیم هیجانی و احساسی نیست. دو سال است که فکر کرده‌ام و به نتیجه رسیده‌ام. این را می‌نویسم برای خودم که اگر روزی پشیمان شدم بدانم در این لحظه تا چه‌ اندازه احساس عاقل بودن دارم و احساس این که کار درست را انجام می‌دهم. در این لحظه هیچ تصمیمی برایم درست و عاقلانه‌تر از تأخیر در دکترای ارتباطات نیست. این خط بسته‌ی ذهنی آدمها را برای این نمی‌شکنم که متفاوت باشم، این خط بسته را می‌شکنم برای این که به خودم و فقط به خودم ثابت کنم که نظریه‌پردازی از این خط بسته‌ی ابتدایی تا دکترا نمی‌گذرد. برای صاحب‌نظر شدن در یک مرحله از زندگی باید خط را شکست به حوزه‌های دیگر رفت و بعد با دید متفاوت برگشت. شاید در این شکستن حرف تازه‌ای پیدا شود.
 
سوم-
دفاع رضایت بخش هفته‌ی قبل، اگر چه نمره‌ی خوبی هم به همراه داشت اما مهمترین نکته‌اش برای خودم، امیدوارتر شدن به روش زندگی‌ام بود و این که در لحظه‌ی پیروزی امیدواری، ناامیدی هم از ناامید شدن ناامید می‌شود.

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۱ساعت ۱۲:۰۲ توسط سمیرا سلطانی دسته : روایتی از حالم نظر(1)