X
تبلیغات
بی‌قراری‌ها-26

لحظه هاي آبي من

بی‌قراری‌ها-26

دلم گرفته است این روزها؛ دلم گرفته است این روزها؛ دلم گرفته است این روزها؛ دلم گرفته است این روزها؛ دلم گرفته است این روزها؛ دلم گرفته است این روزها؛ دلم گرفته است این روزها؛ دلم گرفته است این روزها؛ دلم گرفته است این روزها و دلم می‌خواهد یک ساعت برنارد داشته باشم که زمان را نگه دارم و بروم حداقل یک روز بیرون از این شهر و از این فضای مسموم مضطرب پر استرس و این آدمهایی که می‌پرسند پس کی تمام می‌شود ما بیاییم دفاع؟ پس چرا تمام نمی‌شود این کار که بیاییم دفاع؟ پس نمی‌خواهی کارت را تمام کنی که ما بیاییم دفاع؟ خلاص شوم. امیدم دارد ته می‌کشد، نه هیچ تخیلی می‌تواند آرامم کند و نه هیچ حرفی آرامشی به من می‌دهد. این چند روز گذشته نگرانی‌های غیرپایان‌نامه‌ای‌ام اضافه شده که کم نشده است. یاد دوستانی که با هم کار کرده‌ایم و همیشه مثال همکار خوب بوده‌اند برایم در جمع دوستان و حالا نه اثری هست از آنها و نه خبری، می‌پیچید لای برگه‌های پایان‌نامه. آرام می‌خزد لابه‌لای نوشته‌ها و به من می‌گوید که چی؟ این هم آخر این ماجرایی است که تو می‌روی. بعد بخش صبور ذهنم توی سایه‌روشنی از خاطره‌ها لیوان چایی به دست می‌خندد و می‌گوید قرار نبود این قدر زود ناامید بشوی. گفتگو از صبر می‌آید، از آرامش. با این تنش که نمی‌شود راه گفتگو را پیدا کرد. بخش صبور ذهنم می‌گوید به راحتی نمی‌توان یک زندگی خوب و آرام داشت باید کمی از خودت از آرامشت، از زندگی‌ات را در یک تنش دائمی از دست بدهی تا بتوانی آن طور که می‌خواهی زندگی کنی. هیچ خوبی بی سختی به دست نمی‌آید. حالا فرض بگیر که در چارچوب زمان و مکان خاصی سختی بیشتر شود آن قدر مهم نیست.خلاقیت مهم است. خلاقیت. آدم باید همیشه بخش خلاق ذهنش را فعال نگه دارد. بخش عجول ذهنم می‌پرد وسط حرفش: خلاقیت در وقت بحران می‌شود راه رسیدن به منافع فردی، راه گذراندن امروز برای فردای خودت. این خلاقیت را شرایط به وجود می‌آورد. خسته کننده است که بخواهی خودت را اثبات کنی هر روز، هر روز، هر روز، هر روز، هر روز و ببینی باز هم جای دیگری وجود دارد که باید خودت را اثبات کنی. بخش عجول ذهنم آااااااااااااااااااااااااااااااهِ بلند می‌کشد: خسته‌ام! بخش صبور ذهنم لبخند می‌زند: تمام می‌شود این روزها و بعد در سایه‌روشن خاطره‌ها برایم از تمام لحظه‌های شبیه به این حرف می‌زند و این که در هر تغییری از وضعیتی به وضعیت دیگر این سختی وجود دارد و باید صبور بود و آرام و خوب و دقیق کار کرد. بخش عجول ذهنم نشسته است روی قلبم، برگه‌های پایان‌نامه را برگ می‌زند، با اخم به بخش صبور نگاه می‌کند، سرش را می‌اندازد پایین، بعد با اخم دوباره نگاهی می‌کند به بخش صبور که به او لبخند می‌زند. پایان‌نامه را می‌بندد، روی قلبم یک‌طرفه می‌نشیند پاها را تکان می‌دهد، لبش را جمع می‌کند و بعد با پا یک ضربه‌ی محکم به قلبم می زند: باااااااااااشه، این چند روز هم تحمل می‌کنم، ببینم چی می‌شه. 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ساعت ۱۶:۵۳ توسط سمیرا سلطانی دسته : روایتی از حالم نظر(1)